سارا
مگه عمر پشه سه چهار روز نیست ؟ چطوری توی این چند روز میتونه یاد بگیره که پشه کش دید باید قایم شه ؟
سارا
بعضی شبا که خوابم نمی بره، یه جوری که مغزم بشنوه می گم: خوب! برم یه کتابی بیارم بخونم… هیچی دیگه، اصلا بیهوش می شم!
سارا
مامانم وقتی از دستم عصبی میشه میگه: به خدا اگه باهات بیام خواستگاری به دختره میگم چه خری هستی ^-^
سارا
هفته پیش داشتم از خیابون رد میشدم یه پورشه پانامرا زد بهم... اقا ما هم دیدیم یارو پولداره گفتیم یه فیلمی بازی کنیم یه ذره پول ازش بگیریم داد و جیغ که پام فنا رفتو کمک کنید دارم میمیرمو از این حرفا چشمتون روز بد نبینه ملت همه اولا رفتن ببینن ماشین یارو چیزیش شده یا نه که مرده به راننده گفت اقا خدارو شکر ماشین چیزیش نشده بعدشم دست بچشو گرفت گفت اگه میشه ما یه 2تا عکس بندازیم یه 2تا پسرم نشستن پشت فرمون واسه [!]بوک عکس انداختن یعنی کسی مارو آدم حساب نکردااااااا
سارا
ای بی خبر از سوخته و سوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی..
سارا
[!] من سرباز معلمم.یه روز دیدم یکی از شاگردام تو فکره.بهش گفتم چته؟ گفت تو فکر اینم که زود با مخاطب خاصم ازدواج کنم بچه دار شم تا فاصله ی سنیم با بچم زیاد نباشه! من سن این بودم فکر میکردم بچه ها از مریخ میان!
سارا
این سوتیه بابا بزرگمه. روز عقد داییم، بابا بزرگم و داییم یکمی سر موضوع عروسیش اخلاف داشتن و این کمی اعصاب بابابزرگم رو بهم ریخته بود. موقعی که ما رفتیم خونه ی عروس برای خوندن خطبه عقد بابابزرگ هنوز تو همون حس و حال بود به طوریکه وقتی از در اومد با مادر عروس هم دست داد فامیل های عروس اول داغ کردن ما گفتیم این یه رسمه که ما داریم.... دیگه چاره ای نبود چون ممکن بود که داییم هنوز هم که هنوزه مجرد بمونه.
سارا
دیشب با داداشم-که هفت سالشه-رفته بودیم پارک یه دختره همسن داداشم نشسته بود جلوی ما مامانم به داداشم میگه برو با این دختره بازی کن داداشم میگه من برم با دخترا بازی کنم؟ بهش میگم از خداتم باشه خلاصه نرفت بهد از5دقیقه دختره پاشد که بره داداشم میگه نه دختر ارزوهام رفت ای خدا ماهم بچه بودیم اینا هم بچه ان
سارا
حکایت زندگی ما شده مثل دکمه پیراهن اولی رو که اشتباه بستی تا اخرش اشتباه میری .... بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی میبری که رسیدی به ....آخرش
سارا
پارسال اردوی مدرسه رفتیم شلمچه ساعت 11 شب خاموشی زدن اغا دیدیم یکی از بچه ها زیر پتو داره با یکی میحرفه ما هم که کنجکاو (فضول نه) رفتیم بالا سرش چون پتو روش بود متوجه ما نشد این متن صحبتهای ایشان: نفشم,عقشم,زندگی,میمیلم بلات!!!, منم دوشت دالم عجیجم و الی اخر! ما هم با خنده هایی شیطانی و موهایی بلند و اشفته توی تاریکی مطلق بالا سرش بودیم تا اینکه یهو پتو رو کنار زد و انچنان جیغ بنفشی کشید که نگو وقتی حالش جا اومد میگفت نه بابا دختر بوده!!!! والله من با دوستم که از اول ابتدایی تا سوم دبیرستان باهاش بودم نهایت کلمه محبت امیزی که بینمون ردو بدل میشد چیزی نبود جز......اخه اشغاااااااله بیشعوووور!!
سارا
نفرینِ گلِ سرخ بر این "شرم"، که نگذاشت یـکبار به پیـراهن تو بوســـه بــِکارم ای بُغــــض فرو خــفــته مَرا مَــــرد نـگهدار تا دستِ خداحافظیاش را، بفشارم!
سارا
سلام سلام من اومدم خوبین؟