سارا
حرفهای دلم را انبار میکنم................ این روزها هرچه را انبار کنی گران میشود
سارا
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻥ نمکی ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯽ ﭘﺨﺶ ﻭ ﭘﻼﺵ ﮐﻨﯽ
سارا
زندگی هیچ وقت اندازه تنمان نشد... حتی وقتی خودمان بریدیم و دوختیم
سارا
بعضی زخمارو باید درمان کنی تا بتونی به راهت ادامه بدی بعضی زخمها باید باقی بمونه تا راهتو گم نکنی
سارا
برای آنچه که باور دارید ایستادگی کنید حتی اگر به معنای تنها ایستادن باشد
سارا
نیمه گمشده را بیخیال شو لطفا ، اگر سهم تو بود که گم نمی شد ! همین نیمه ای که هستی رو پیدا کن
سارا
می خواهی قضاوتم کنی ؟ کفش هایم را بپوش راهم را قدم بزن دردهایم را بکش سال هایم را بگذران بعد قضاوت کن
سارا
ﺗﻮ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﻣﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ ! ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ! ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﻔﻬﻮﻡ "ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻥ " ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ
سارا
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو به خودم اما نمی دانم چرا هنوز... برای آمدنت فال میگیرم
سارا
دلگیرم ؛ از خودم ... از تو ، از واژه ما ! دلم یك دل سیر بی كسی می خواهد به وسعت تنهایی های بین ما
سارا
زندگی یعنی : ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن .
آره چه دردناک
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 9 دقيقه قبل