سارا(فندق خاندان)
سیگارم چه زیبا کام میدهد ..... از لبانش بوسه ها میگیرم چه لذتی میبرم از این همخوابگی بی منت! او از جان مایه میگذارد و من از عمر...
سارا(فندق خاندان)
من مي دانم ... مي دانم که اگر به کودکي ام بازگردم تو آن بادبادک گمشده من در آسمان ها مي شوي !
سارا(فندق خاندان)
ديگر کمتر « اشک » مي ريزم! دارم « بُزرگ » مي شوم يا « سنگ » نمي دانم .
سارا(فندق خاندان)
دیوانه نیستم ! دوستت دارم ، باورم کن . . . زیباست ، لحظه های ِ خوش ِ دوست داشتن ِ کسی که ، حتّی نیست !
سارا(فندق خاندان)
یاد گرفتم دستانم اینبار که یـــخ کرد دیگر دستانت را نگیرم آستین هایم از تو با ارزشتر و ماندنی ترند . . .
سارا(فندق خاندان)
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم....
سارا(فندق خاندان)
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست آنقدر تنهایم که حتی دردهایم دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست...
ســــــــــــپاس خانومی...
14 سال و 2 ماه و 3 ساعت و 39 دقيقه قبلخواهش
14 سال و 2 ماه و 3 ساعت و 37 دقيقه قبل