سارا(فندق خاندان)
خداحافظی ات " عجب خرابه ای به بار آورده! نگاه کن ... مدت هاست در تلاشند مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند!
سارا(فندق خاندان)
دلم چندين سال است روزه ي عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو
سارا(فندق خاندان)
میدونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
سارا(فندق خاندان)
من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم
سارا(فندق خاندان)
ازاین تکرارساعتهـ ـا ازاین بیهوده بودنهـ ـا ازاین بی تاب ماندنهـ ـا ازاین تردیدـهـ ـا نیرنگهـ ـا ... شکهـ ـا خیانتهـ ـا ازاین رنگین کمان سرد آدمهـ ـا وازاین مرگ باورها ورویاهـ ـا پریشانمـــ دلـ ـم پروازمیخواهد
سارا(فندق خاندان)
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند ، همدیگر را می کشند ، لذت می برند ، دود می کنند ، تمام می کنند. ..................و بعد از اندک زمانی ، سیگاری دیگر
سارا(فندق خاندان)
باور کردم تنهایی را... چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب...