سارا(فندق خاندان)
سنگ..كاغذ...قيچي... اصلا چه فرقي ميكند؟.. وقتي تو آخرش با پنبه سر ميبري....
سارا(فندق خاندان)
تنهایم... مثل همان مسجد بین راه... هرکه می آید مسافر است... میشکند...هم نمازش را...هم دلم را...
سارا(فندق خاندان)
به بعضیا تو زندگی باید گُفت.. من چشم میذارم.. تو فقط گُمشو.
سارا(فندق خاندان)
رفــــیــــق.. . . مـبـادا "گـرفـتـه" بـاشـی; کــه شـهـری را بـه نـمـاز آیـــات وا مــیــدارم...
سارا(فندق خاندان)
دردناکترین جای قصه اونجاییه که برات آرزوی خوشبختی بکنه …
سارا(فندق خاندان)
کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم… برعکس ، برای این که میخواهمت ؛ تنهایم !
سارا(فندق خاندان)
بدون اینکه “مار” ی در کار باشد مزه ی “زهرمار” را میچشم وقتی نیستی…
سارا(فندق خاندان)
این جماعت می گفتن اشک هایت را خرج رفتنش نکن راست می گفتن بی من تو مفت هم نمی ارزی...
سارا(فندق خاندان)
ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد … فـقــط مـــی خـــوابـــــم کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم!...@
سارا(فندق خاندان)
ایــن روزهـــا همــه بــه مــن دلـتــنـــگــی هــدیــه مـی دهنــد لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید! بــه خـــدا تمــــامـ شــد دلـــــــــــم...!
سارا(فندق خاندان)
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ .. بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ با این همه بنــد چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..