سارا(فندق خاندان)
یکی از بچه های کوچیک فامیل داره با اخم کارتون می بینه، میگم چیه اینقدر اخم کردی؟ میگه از بس سانسور کردن، نفهمیدم چی شد اصلا
سارا(فندق خاندان)
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد .... اکنون نه مشترک هستی ؛ نه مورد نظر ... !!!
سارا(فندق خاندان)
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند … از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟! وقتی کســی جایت آمد … دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …. میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …… فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن … !!!
سارا(فندق خاندان)
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود...
سارا(فندق خاندان)
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد
سارا(فندق خاندان)
وقتی بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد می نالد و تو تشنه ی آتش باشی و نه آب و وقتی چشمه خشکید و از آسمان آتش بارید و از زمین آتش روئید تو تشنه ی آب گردی و نه آتش و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت (دکتر علی شریعتی)
سارا(فندق خاندان)
تو به احساست بیاموز نفس نکشد هوای دل ها آلودست اینجا فاصله یک عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار ............ است . . .
سارا(فندق خاندان)
بي ســــــــيگار كه كه مي شوم اندكـــــــــــي فقط اندكـــــــي پول خرج مي كــــــــنم و دوباره سيـــــــــگار دارم امــــــــا جواني ام كــــــوه غرورم را خـــــــــرج كرده ام هنــــــــــوز تو را نــــــدارم