سارا(فندق خاندان)
اینجــآ ایستاده اَمـ بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ ! امـــآ از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را بــِ آن راه مے زنے
سارا(فندق خاندان)
حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
سارا(فندق خاندان)
مقصد مهم نیست، مسیر هم مهم نیست، حتی خود سفر هم چندان مهم نیست؛ همسفر خیلی مهمه. . .
سارا(فندق خاندان)
سیگارش را میگزارد زیر لبش و می گوید :آتیش داری داداشجواب میدهم : توی جیبم که نه. . ولی در دلم دارم . .. .به کارت می آید؟ ... کیست که متوجه شود ..
سارا(فندق خاندان)
رو زمینی زندگی میکنیم .... که خودشو جو گرفته ..! دیگه تکلیف آدماش روشنه . . .!!!
سارا(فندق خاندان)
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن…