سارا(فندق خاندان)
یه رابطه از اونجایی خراب میشه که تو ناراحتش کنی و یکی دیگه آرومش . . .
سارا(فندق خاندان)
گــــفته باشــــم !.!.! مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !
سارا(فندق خاندان)
“من”یک نقطه دارد من تنها هستم ”تو” دو نقطه دارد پس تنها نیستی..
سارا(فندق خاندان)
قرعه کشی که تمام شد تو به اسم دیگری در امدی. تقدیر جای خود اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی………!!!
سارا(فندق خاندان)
از حقیقتــــــــ ـ ـ ـ ـ های تلخ خسته ام … یک دروغ شیرینـــــــــــ ـ ـ ـــــ بگو “بگو دوستــ ـ ـــت دارم…”
سارا(فندق خاندان)
وقتی عطر تنت را میخواهم ، به باد هم التماس میکنم ، خدا که جای خود دارد....
سارا(فندق خاندان)
هی خدا....چ روزگاریه ها...اصن ی وضی
سارا(فندق خاندان)
بی کسی یعنی لای استخوان های من نمک بپاشی ... و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاد دست های شورَت شوند
سارا(فندق خاندان)
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین با خودم می گفتم : زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست (سهراب سپهری)
سارا(فندق خاندان)
گـاهـی اوقـات . . . هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . . یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . . 2 خـط شـعـر . . . کـمـی هـوای بـهـاری . . . یـک وجـب پـیـاده رو . . . آهـنـگـی کـه دانـشـجـو خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . . 2 کـلـمـه حـرف . . . بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . . طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . . هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . . تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت !!!