سارا(فندق خاندان)
سیگار میکشم یعنی سکوت من از شب تاریک تر شده .. راه عبور من از تو باریک تر شده ...
سارا(فندق خاندان)
سیگارم چه زیبا کام میدهد ..... از لبانش بوسه ها میگیرم چه لذتی میبرم از این همخوابگی بی منت! او از جان مایه میگذارد و من از عمر...
سارا(فندق خاندان)
ازین به بعد واسه شادیهام میخام سیگار بکشم غصه ها که همیشه هستن میخوام به شادیهام حال بدم نه به غصه هام...
سارا(فندق خاندان)
خدایا نمیخوای یه سری بری اروپاو امریکا ؟ دارن میمیرن از خوشی ها...
سارا(فندق خاندان)
من مي دانم ... مي دانم که اگر به کودکي ام بازگردم تو آن بادبادک گمشده من در آسمان ها مي شوي !
سارا(فندق خاندان)
ديگر کمتر « اشک » مي ريزم! دارم « بُزرگ » مي شوم يا « سنگ » نمي دانم .
سارا(فندق خاندان)
به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟ چرا تاعادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟ چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم؟ کجای جاده بد بودم؟ کجای قصه بد کردم؟