سارا(فندق خاندان)
شبـــــــیه مه شده بـــــــــودی نه میــــــــشد در آغوشت گرفــــــت ... ... و نه آنســـــــــــوی تو را دیـــــــد تنـــــــــــــها میشد در تـــــو گم شد که شـــــــدم
سارا(فندق خاندان)
وقــتـي ازم مــي پـرسي که خوبـي و من ميگم: اي بد نيستم.. يعني بدم ! خيلي هم بدم !! پس نگو خدا رو شکر !
سارا(فندق خاندان)
جـــدايــي مــان ؛ هيــچ يکـــ از تشــريفــاتــــ آشــنايي مــانــــ را نــداشتـــ فقــط تــو رفـــتــي و منــــ ســعيــــ کـــردمـــ ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمــــ
سارا(فندق خاندان)
گــــفته باشــــم !.!.! مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !
سارا(فندق خاندان)
رفته ای ؟؟؟ بعضی ها بهش میگن قسمت اما من تازگیها بهش میگم به درک !!
سارا(فندق خاندان)
“من”یک نقطه دارد من تنها هستم ”تو” دو نقطه دارد پس تنها نیستی..
سارا(فندق خاندان)
منتظر خداحافظى من نباش من هرکه را به خدا سپردم دیگر پس نیاورد…!
سارا(فندق خاندان)
قرعه کشی که تمام شد تو به اسم دیگری در امدی. تقدیر جای خود اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی………!!!
سارا(فندق خاندان)
امشب آرام نشستم، زل زدم به دیوار، غرق شدم تو یه سری فکـــر ، شایدم رویـــا نمی دونم …تا به خودم اومدم دیدم صورتم خیس شده … به همین سادگی .
سارا(فندق خاندان)
به بعضیا تو زندگی باید گُفت.. من چشم میذارم.. تو فقط گُمشو.