سارای
به روي برگ زندگي دو خط زرد مي کشم
و چشم عاشق تو را که گريه کرد مي کشم
تو رفتي و بدون تو کسي نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد مي کشم
سارای
اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم
سارای
شریکم با تو در این درد ، منم مثل تو غم دارم / منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم از این بازی طولانی ، منم مثل تو دلگیرم / منم با عشق درگیرم منم بی عشق میمیرم
سارای
باغ نوميدان چشم در راه بهاري نيست گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟ داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد باغ بي برگي خنده اش خوني ست اشك آميز
سارای
حکایت باران بی امان است این گونه که من دوستت می دارم شوریده وار و پریشان باریدن بر خزه ها و خیزاب ها به بی راهه و راه ها تاختن بی تاب بی قرار دریایی جستن و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن و تو را به یاد آوردن حکایت بارانی بی قرار است این گونه که من دوستت میدارم
سارای
متین ترین کلمه(عشق) است. جذاب ترین کلمه(آشنایی) است. پاک ترین کلمه (وجدان) است. تلخ ترین کلمه(جدایی) است. زشت ترین کلمه(خیانت) است. سخت ترین کلمه (تنهایی) است. و بدترین کلمه(بی وفایی) است
سارای
من خدایی دارم که در این نزدیکی است! نه در آن بالاها! مهربان؛ خوب؛ قشنگ؛ چهره اش نورانی است! گاهگاهی سخنی میگوید با دل کوچک من ؛ ساده تر از سخن ساده من! او مرا میفهمد. او مرا میخواند . او مرا میخواهد. او همه درد مرا میداند! یاد او ذکر من است . در غم و در شادی! چون به غم مینگرم آن زمان رقص کنان میخندم که خدا یار من است. که خدا در همه جا یاد من است
سارای
یک و یک همیشه دو نمی شود گاه باد می کند چهار می شود گاه میل می کند به صفر گاه نیز می زند به کله اش... هوس کند می رود به آسمان، هزار می شود. یک و یک برای من... -- من که سال هاست در ردیف آخر کلاس زندگی نشسته ام -- جز دو خط ساده نیست؛ جز دو خط که پا به پای هم در سفید صفحه راه می روند، وز این جهان خط کشی و کاغذی عبور می کنند... جز دو خط ساده که در انتهای دور در تقاطع زمین و آسمان؛ روی خط نازکی به نام زندگی عاقبت به پای هم ... پیر می شوند! « توی گوشتان فرو کنید! یک و یک مساوی دو است. » آه... من که حرف این حساب را سرم نمی شود ...
سارای
یه چیز شکستنی با۱ضربه تیکه تیکه میشه باضربه دوم خورد میشه باضربه سوم پودر میشه با ضربه چهارم له میشه! دل منم شکستنی بود، خودت بگو، چندتاضربه زدی که دلم اینجوری نابودشد؟!
سارای
وقتی که تو بارانی میشوی در آسمان چشمانت غرق میشوم و فراموش میکنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجرهها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم میگیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که میدانم بارانی شدن، دل آسمانی میخواهد
سارای
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست. چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی! که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
سارای
عشق من ماندهام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوتبغضآلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم! وقت تمام است. برگهها بالا
سارای
چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.......
سارای
حافظ شیرازی: :
نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل .......... بنال بلبل بيدل كه جاي فرياد است
سارای
سلام دوستان عزیز من عضو تازه واردم امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشیم