sayeh
چه زیبا نقش بازی می کنیم …
و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛
حتی خدا هم
از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است …
sayeh
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت....
sayeh
سياهي لبهايم از سيگار نيست سياه پوش هزار حرف نگفته است...
sayeh
تلخ تر از همه اینست که ندانی ندانی چرا پر از غمی . . . ندانی چرا خسته ای . . . ندانی دردت چیست . . . و تلخ تر از این ها هم اینست که ندانی چرا چرا .. هنوز هم به او می اندیشی ؟
sayeh
دنیای بیرحمیست چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . .
sayeh
پشت ویترین مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه اما گاهی یه گوشه ای، یه چیزی میذارن، که شاید کهنه باشه ، شایدم معمولی اما روش نوشته " فروشی نیست " آدم باید ازون جنس باشه
sayeh
ديشب كه باران باريد... ميخواستم سراغت را بگيرم اماخوب ميدانستم اين بار هم كه پيدايت كنم ,باز زير چتر ديگراني
sayeh
دمش گرم... باران را ميگويم به شانه ام زد و گفت : خسته شدي...ا امروز را تو استراحت كن... من به جايت مي بارم
sayeh
زن موجــــــــود پیچـــــــیده ای نیست ... ! اگـــــر برای شناختنش ، بجای غـــــریزه ، از احســـــاست اســــــتفاده کنـی ..
sayeh
زمان هیچوقت دردی را دوا نمیکند ! این ما هستیم ؛ که به مرور به درد عادت میکنیم ... !!!