sepehr1988
هــَــر آدمـی کــهـ مـــیـــرود ، یــک روز ... یــک جـایـی ... بــِـه یـکـــ هَــوایــی . . . بـــرمیـــگـردد !!! همــیشه یـکـــ چـــیـزی، بـــرای ِ جــا مــانــدن هــست !!! حتّــی . . . یــک خـــاطـــرهـ . . .
sepehr1988
چــــــــــه کــَــردی بــــــا مَــــــن !!؟ کــه ایـــــن روزهــا... تــــــــــو را دیــَگر فــَـقـَـط بــــــه انـــــدازه یــک اشــــتـِـبــــاه مــــی شــِنــاسـَـــم (‼)
sepehr1988
یارو از زنش میپرسه: از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر كیف می كنی؟
sepehr1988
بـــــــــــــی منطــق ترین عضو بـدنـــــــم چشمهـــــــــایم اند! مــــی بیننـــــد ڪـه دیــــگر دوستـــــم نـداری امــــا هنـــوز تشنــــــه دیدنتـــــ هستنـــد . . .
sepehr1988
پسـری که ازت نپرسه کجا میری، کجا میای؟ بهـت نگه زود میـری خونه نگه رسیدی حتما زنگ بـزن نگه روسریتـو بکـش جلو روزی 10 بـار زنگ نزنه جلوی دوستـاش دستتـو سفـت تر نگیـره نگه فقـط 5 دقیقه بیـا جلـوی در ببینـمـت و برو جواب تلفنشو که نمیدی نگران می شه نپرسه با کی حرف می زدی؟ ... ... این پسر سرش تو یه آخور دیگه س! افه نیا واسه ما که آزادت گذاشته و بهت اعتماد کامل داره! مهم نیستی واسش... آره...
sepehr1988
یـــﮧ وقتــهــاے میـرے رو پسـت وعـڪسهـآیش یـﮧ ڪـآمنتـے بـزارے (!) حرف دلتــو بهش بگــے ڪـﮧ چقــدر برات عــزیزه.... ولــے میبینـے خیلــے ها اومــدن حرفهـاے تو رو بهـــش میزنـטּ : ✖عــزیــ♥ــزم ، ✖عاشقتـ♥ـــم ، ✖جانـــ♥ــم ، ✖فدات شــ♥ـــم ...... تـــو میمونــــے و یـﮧ دنیــــا حرف نگفتــــﮧ.... فقط واســش لایـــڪ میزنـــے ... ┘◄ڪاشـ بدونـــه این / لایـڪ / یعنــــے یه دنیا بغـــض و حـــــرف.../
sepehr1988
آفرین اینجاس که نشون میده میشه کاری دیگه جز تن فروشی هم داشت ...دستانت رو میبوسم ای دختر با غیرت ایران زمین . . .
sepehr1988
سیــــب هنوز هم شیــــرین است.... هنوز هم آدم بــــهشت را به لبخند حــــوا میفروشد. شــــــــــــــیطان بهانه بود!
sepehr1988
خیلی دیره ؛وقتی که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود ،بیشتر از همه دوستت داشت ،ولی ….تو حواست به شیرین زبونی و ابراز محبت دروغی بوده … !...
sepehr1988
بنده خدا داشت نماز میخوند یکی از کنارش رد میشه میگه آفرین بنده خدا نمازشو قطع میکنه میگه روزه هم هستم . . .
sepehr1988
و سکوت ... زیباترین آواز در سمفونی تنهایی دراوج فرو رفتن در خویش در اعماق قله ی رهایی به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تو را که برهاند تو را از قفس بغض که بپرسد : به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟ کاش گوشی ، سکوت مرا میشنید!
sepehr1988
آشوبی که دلهای آدمی را پر می کند دو علت بیش نخواهد داشت : 1- دلی را شکسته ایم که همچنان به ما فکر می کند و ما از آن بی خبریم ... 2- دلی را می خواهیم بشکنیم که به او فکر نمی کنیم و از شکستن آن باخبریم