@OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO برگی از خاطرات الی می خواستیم بریم عروسی یکی از دوستان داشتم جلوی آینه خودمو صافو صوف میکردم که مامانم اومده میگه: اونقد به خودت نرسیه وقت عروس تورو با دوماد اشتباه میگیره اونوقت من بدبخت میشم عروسو کجای دلم بذارم هاااااااان صدای بچه هاتو چیکار کنم مادر زنتو به چی حواله بدم حتما بعدش می خوای بیای اینجا با ما زندگی کنی؟ خرجتو از کجا بیارم اخه بابات باید چه قدر کار کنه اصلا تو غلط میکنی می خوای بری عروسی بیا برو بتمرگ پای کامپیوترت - - - الی در حال ب تحلیل رفتن
خدایا امید رو از من نگیر!!! . . . . . . . علی و بردیا و شایانم همینطور! یه یهناممم هس آمار نمیده،جورش کن نوکرتم ...شکرت! "گوشه ای از مناجات یک دختر با خدا "
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 4 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 7 ساعت و 26 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 2 روز و 6 ساعت و 19 دقيقه قبل