تو خوابگاه بودم ی روز . . . یکی از هم اتاقی هام داشت با دوست پسرش دعوا می کرد . . . یهو داد زد : بـِـبین داریوش من مار خوردم افعی شدم . . . من در اون لحظه یا ابرفرز
وقتی واقعی دارم حرف میزنم از خودم بدم میاد فقط ب خاطر خیانتی ک ب من ِ درونم میشه و قول دادم بهش ک هیچ حرفی رو دیگه نذارم از دلم بره بیرون من سکوت میکنم . . . سکوتی طولانی ک عمرا کسی متوجه بشه . . .
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 29 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 34 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 17 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 2 روز و 12 ساعت و 45 دقيقه قبل