علیرضا
شب خــــدا را دیدم...!! که...!! در آن گوشــــه می گریست...!! مــــــن نیــــــز گریستم...!! چون...!! هــــر دو یک درد داشتیم...!! آدمــــها...!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست.............فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مردم شهری که همه در آن می لنگند ، به کسی که راست راه می رود می خندند..! انسان عادت دارد چیزی را که نمی فهمد مسخره کند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من از این فاصله ها دلگیرم....بی تو اینجا چه غریبانه....شبی ...میمیرم
علیرضا
در بدترین روزها امیدوار باش ، چون زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرهاست...
علیرضا
مترسك را تفنگ داديم تا مزرعه را حفاظت كند اما وقتى فهميد قدرت به دست اوست اربابمان شد!
علیرضا
امشب دیوانگى در من بالا زده! نه سکوت نه موسیقى نه حتى سیگار … هیچ چیز و هیچ چیز این دیوانگى را تسکین نمى دهد جز عطر تنت لعنتى …
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم . . .
دقیقا
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبلخصوصا اگر پرروووووووووو باشن
از اوجب واجبات میشه
صد در 100
13 سال و 1 ماه و 16 روز و 22 ساعت و 8 دقيقه قبل