sheyda
. بابام زنگ زده میگه سند خونه رو بردار بیار ! بدو بدو دارم میرم پایین ، همسایمون دیده میگه این سند خونتونه ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دفتر مشق بابامه یادش رفته ببره مدرسه ، خانم معلمشون دعواش کرده !
sheyda
ساعـت کـه زنـگ مـیزنـد … مـُدام بـه ایـن فـکر مـیکنـم کـه تــواز سـاعت هـم کـمتـری …؟! .
sheyda
گنجشکی باعجله و تمام توان به آتش نزديک ميشد و برميگشت! پرسيدند:چه ميکنی؟گفت:در اين نزديکی چشمه آبی هست ومن نوک خود را پر از آب ميکنم وآن را روی آتش ميريزم.گفتند: حجم آتش در مقايسه با آبی که تو مياوری بسيار زياد است و اين آب فايده ای ندارد.گفت: شايد نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند ميپرسد : زماني که دوستت در آتش ميسوخت تو چه کردی؟ پاسخ ميدهم : هر آنچه از من بر مي آمد ...انجام دادم ...