دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کوثر مافی

کوثر مافی
زن
امتیاز: 124.75

دنبال‌شدگان

(145 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(140 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

کوثر مافی
e1.jpg کوثر مافی

دلم بدون بهانه، کبوتر حرم است...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
1312020307408652_large.jpg کوثر مافی

اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
1رمضان.jpg کوثر مافی

بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ اجْعَلْ لی فیهِ الى مَرْضاتِكَ دلیلاً ولا تَجْعَل للشّیْطان فیهِ علیّ سَبیلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لی منْزِلاً ومَقیلاً یا قاضی حَوائِجَ الطّالِبین. خدایا قرار بده برایم در آن به سوى خوشنودی‌هایت راهنمایى و قرار مده شیطان را در آن بر من راهى و قرار بده بهشت را برایم منزل و آسایـشگاه اى برآورنده حاجت‌هاى جویندگان

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
مدق.jpg کوثر مافی

@نوید شهید منوچهر مدق"بعد از جنگ درس خواندن را شروع کرد از اول راهنمایی،چون در دوران جنگ درس را رها کرده بود.برنامه ریخته بود هر سه ماه درس یک سال را بخواند.صبح ها از ساعت چهار و نیم می رفت پارک و تا هفت صبح درس می خواند،بعد هم میرفت پادگان و چون اوضاع اقتصادی بعد از جنگ خوب نبود توی یک رستوران سنتی کار می کرد و کتاب و دفترش را می برد تا موقع بیکاری درس بخواند.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کوثر مافی
ناصر کاظمی.jpg کوثر مافی

@ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀ شهید ناصر کاظمی"کنکورش رو داد و رشته تربیت بدنی قبول شد.کنار درسش در یکی از مدارس جنوب تهران مربی ورزش بود.بعضی وقت ها روزنامه سر کلاس می آورد و تحلیل می کرد.کمک هزینه دانشگاهش را می داد برای شاگردانش کتاب می خرید.بعد از انقلاب همه حقوقش را خرج لباس و کاغذ و قلم بچه های محروم منطقه می کرد.می گفت:"من که خرج شخصی ندارم،یک دست لباس می خوام که لباس سپاه هست."

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
کربلا.jpg کوثر مافی

فرمانده به سرباز گفت: چرا دفعه ی اول که هدف را نشانه گرفتی به او شلیک نکردی؟ سرباز گفت : دفعه اول که از درون نشانه به او نگاه کردم ؛ دیدم که او در حال آب خوردن است! به یاد سالار شهدا.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
1رمضان.jpg کوثر مافی

دعاى روز چهاردهم بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ لا تؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِک یا عزّ المسْلمین . خدایا مؤاخذه نکن مرا در این روز به لغزش ها و درگذر از من در آن از خطا ها و بیهودگی ها و قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلا ها و آفات اى عزت دهنده مسلمانان

کوثر مافی
میثمی.jpg کوثر مافی

@persianboy شهید حجه الاسلام میثمی خیلی مقید بود،وقتی خانه کسی می رود دست خالی نرود،حتی اگر شده یک جعبه شیرینی بگیرد.الان هم یک دوره کتاب"وسایل الشیعه" خانمش داره که او براش آورده.هر بار که می رفت خانه ی آنها یک جلد از آن را می برد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
بابایی.jpg کوثر مافی

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ *شهید عباس بابایی ساده لباس می پوشید.این عادت را از دوران دانشجوییش داشت .زندگیشون هم ساده بود.از جهیزیه خانمش مبل و صندلی باقی مانده بود که اونا رو هم داد به جهاد.تو مهمونی و رفت و آمد ها سفارش می کرد به همسرش فقط یه نوع غذا درست کنه.برای مهمون سر زده هم می گفت:"هر چی خودمون داریم بیارید حتی اگه نون و ماست باشه."برای همین سادگیش بود که خیلی ها می اومدند خونشون.

کوثر مافی
خرازی.jpg کوثر مافی

@✔ عـلـ[بابا]ــی شهید حسین خرازی برای ناهار آمده بود به چادر.فهمید که یکی از بچه ها غذای اضافی سفارش داده.همشون رو بیرون روی سنگ های داغ به صورت کلاغ پر و پا مرغی تنبیه کرد.بچه ها حسابی خسته شده بودند.بلندشون کرد و گفت:"سعی کنید دروغ بین شما جا باز نکنه،شما که تو راه خدا می جنگین،نباید لقمه ای حرام از گلوتون پایین بره."بعد هم با یه شوخی از دل همشون در آورد.

کوثر مافی
همت.jpg کوثر مافی

@persianboy شهید ابراهیم همت بسم الله را گفته و نگفته شروع کرد به غذا خوردن.حاجی داشت حرف می زد و سبزی پلو را با تن ماهی قاطی می کرد.هنوز قاشق اول را نخورده،رو کرد به عبادیان "بچه ها شام چی داشتن؟" همین رو !گفت:"واقعا جون حاجی؟!" نگاهش رو دزدید و گفت:"تن رو فردا ظهر می دیم."حاجی قاشق را برگرداند و گفت:"پس من هم فردا ظهر می خورم."

این ارسال را بازنشر کرده است.
کوثر مافی
چمران.jpg کوثر مافی

@Roham شهید مصطفی چمران دید چهرا اش سیاه شده و انگار تب لرز داره.پرسید:"حالت خوب نیست؟دست و پایت می لرزه؟"با خجالت سرش را انداخت پایین و گفت:"نه عزیزم،گرسنه ام"پرسید:"چند وقت است غذا نخوردی؟"جواب داد:"سه روز میشه"همه پادگان را گشت،چیزی برای خوردن پیدا نکرد،با خجالت رفت سر گونی های نان خشک و چند تکه نان خشک آورد.مصطفی ازش تشکر کرد و همان ها را خورد.

کوثر مافی
شهید4.jpg کوثر مافی

@پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8 شهید سید علی ابراهیمی مسئول منطقه مالک اشتر بود.هر شب همسرش کلی منتظرش می موند تا بیادخونه.صبح ها هم قبل از همه می رسید سرکار.همسرش بهش می گفت:ساعت کاری شما تا دو بعد از ظهره،چرا اینقدر دیر می آیید،گفت:"من سعی میکنم این قدر کار کنم و زحمت بکشم تا این پولی که از سپاه میگیرم خلال باشه."

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
کوثر مافی
شهید1.jpg کوثر مافی

@ســجـی شهید حسن غفاری همسرش گفت:"دوباره که اینها را پوشیدی،مگه دیروز لباس نخریدیم."جواب داد:"با همین قدیمی ها راحت ترم."گفت:"تو گفتی و من باور کردم.این دفعه دادی به کی؟"خنده ای کرد و گفت:"هنوز کسی را پیدا نکردم،شما زحمت را بکش بده به یک مستحق."