♥♥ دنيا ♥♥
من در این تیره شب ظلمانی پرم از دلتنگی/ و گرفته است دلم / و چه درد آور و آرام وحزین/ هجر چشمان قشنگ تو مرا می شکند/ نقش ویرانی رویای مرا/ قلم ساده ی تقدیر چه بی رحم نگاشت/ چه کنم وسعت دنیای پر از عاطفه را/ که ز دنیای دلم می جوشید /قفس تنگ زمان مهلت پرواز نداد
♥♥ دنيا ♥♥
استقاده از آسانسو در فیلم ها چه ایرانی چه خارجی! یارو باعجله میره سمت آسانسور و فقط دکمشو میزنه بعد از پله ها میره بالا!!!!!!!!!!!
♥♥ دنيا ♥♥
انقدر از من فاصـــــــــــــله نگیر!! لامصـــب این بیمـــــار ی که من دارم جزام عشق استـــ..
♥♥ دنيا ♥♥
دو چيز تو دنيا وجود داره كه هيچ لذتي به پاش نميرسه: 1-استاد نياد سر كلاس 2-يه سوال از استاد بكني جوابشو ندونه!! لذت بالاتر از اينا سراغ داري؟؟
♥♥ دنيا ♥♥
همــه ی مـــا فقــط حســـرت بــی پــایــان یــــک اتفــــاق ســـاده ایـــم کــــه جهــــان را بـــی جهــــــت ، یــــک جــــور عجیبــــی جــــدی گرفتـــــه ایــــم ... !
♥♥ دنيا ♥♥
نه امیدی و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای چهارستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم و شبها به وسیلهی دود و دم و الکل به خاکش میسپریم و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم! مسخره بازی ادامه دارد… “صادق هدایت”
♥♥ دنيا ♥♥
روزهای بارانی ، بیشتر از همیشه ، دلتنگ دلتنگی های آن روزهایت می شوم . . .
♥♥ دنيا ♥♥
هوای خیابان دارم ، اشک به پاهایم سنگینی میکنند . . . ترانه هایت را بردار رفیق . . . من و تو و خیابان و سیگاری که با صدای داریوش . . .
♥♥ دنيا ♥♥
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در ان بالاها مهربان، خوب، قشنگ چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد
♥♥ دنيا ♥♥
یـکـــ نـفـَر مـی פֿـــواهــَم مُـحــکــَـم——– بــٍـزنـد درٍ گــوشَـم بـے هـیـچ دلـیلـے فقَـط بشکـند ایـטּ بُـغـضِ لــعنـتـے رو………………
♥♥ دنيا ♥♥
کسی چــه میــداند امــروز چنــد بار فرو ریختم .. از دیدن کسی کــه ، تنهــا لباسش شبیــه به ” تـــــو ” بــود !
♥♥ دنيا ♥♥
دیگر صاف راه نمیروم مهم نیست بگویند : سالم نیستم مهم این است تـــــو میدانی غـــــم نــبـودنــت کمرم را خم کرده …
♥♥ دنيا ♥♥
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم حمید مصدق