@♥♥ دنيا ♥♥این قصه واقعیه یکی از دوستان تعریف کرد تو یه مغازه یه پسر بچه ی 5 6 ساله کوچولو رو دیدم که داشت همینجوری گریه میکرد و به مامانش میگفت من از اون لواشک بزرگا می خوام. مامانش هم بهش توجه نمی کرد و می گفت کوفت بخوری. این صحنه رو دیدم به چشمان پسر بچه که پر از اشک شده بود نگاه کردم و یه لبخند ریز ومجلسی زدم و لواشک رو برداشتم و رفتم پولشو به مغازه دار داردم و برگشتم پیش پسره که خوشحال شده بود و با لبخند همیشگیم بسته لواشک و دراز کردم و سمت پسره و آشغالش رو دادم دستش و گفتم دلت بسوزه من لواشک دارم و با چنان ملچ ملوچی شروع کردم لواشک رو لیس زدن که بچه طفلک از گریه کبود شد... که مامانش یهو 2 تا با کیف زد تو سرم و بهم گفت کصافط آشغال عوضی مگه مرض داری اشک بچه رو درمیاری؟ ورفت بوسش کرد و براش لواشک خرید...
من از #شیطان خیلی خوشم میاد و دوسش دارم میدونید چرا چون دو رو وپست نیست از همون اول خط مشی خودشو روشن کرده و گفته من کارای بر خلاف گفته های خدا انجام میدم و دیگه دروغ نگفته مثله آدمای دو رو و پست نیست که روت باهات خوبن پشتت خنجر که هیچ شمشیر بهت میزنن پس ... درود بر شیطان مومن
این پسرایی که قدشون بلنه ، هیکلشون توپر و یه نموره ورزشکاریه چشم ابرو مشــــکین ، اکثر اوقات اخم میکنن تــــــه ریش دارن ، واسه هرکسی نمیخندن همونایی که پیرهن چهارخونه میپوشن ... استیناش رو تا میکنن ، یه ساعت مردونه دست میکنن همونایی که غیرتی و با معرفتن .........
بچه بودم با مامان و خالم داشتیم میرفتیم یه جایی. ی آقایی از بغلمون رد شد یه کوچولو خورد به من. گفت ببخشید. منم یواش گفتم مرضو ببخشید (گنده لاتی بودیم یادش بخیر) ی ذره رفت و سر خیابون جوش آورد دیگه گفت فک نکنی نشنیدما.میذارم به حساب بچگیت. منم داد زدم برو با اولیات بیا (اون زمان خیلی کاربرد داشت) بعد یارو افتاد دنبالم. منم که مثه یوسین بولت داشتم رکورد دو رو میزدم صاف رفتم تو شیشه ی مغازه بابابزرگم(از بس تمیز بود وگر نه من کور نیستم) خلاصه یارو منو دید به چه حالی افتادم گفت چوب خدا صدا نداره. ی زره که دور شد منم کشیدمش به فحش های +18 اونم دیگه واسه اینکه زایه نشه رفت و در چاه فاضلاب(مدل2013) محو شد!!!!!
عجب سياستي بخرج دادي

13 سال و 3 ماه و 14 ساعت و 23 دقيقه قبل
13 سال و 3 ماه و 14 ساعت و 16 دقيقه قبل

13 سال و 3 ماه و 11 ساعت و 12 دقيقه قبل