ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
در رویاهای کودکانه اموختم به چیزی که به من تعلق ندارد دل نبندم .اما ناگهان دل بستم
ُُُshakib
پیداست هنوز شقایق نشده ای ...زندانی زندان دقایق نشده ای...وقتی که مرا از دل خودئ میرانی ...یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشده ای
ُُُshakib
نقاشی تو را میکشم ولب به جای رنگ قرمز به قلب اهنیت زد زنگ میزنم ...تا از اسیب اشکهایم در امان باشی
ُُُshakib
حقیقت ان چیزی نیست که نوشته میشود ان چیزی است که پنهان میشود
ُُُshakib
قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و تو خواهی دید تو ومن برای همیشه از هم جدا نخواهیم شد
ُُُshakib
همه دوست دارن برن بهشت اما هیچکس دوست نداره بمیره .بهشت رفتن جرات میخواد
ُُُshakib
اشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای از این اشفته ام که دیگر نمیتوانم باورت کنم
ُُُshakib
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
ُُُshakib
در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است
ُُُshakib
به این غروب غریبم بخند حرفی نیست ...طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند ..تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست
ُُُshakib
بابام گفت عشق کشکه ...منم جواب دادم زندگی هم اشه ...بدون کشک بی مزه میشه
ُُُshakib
هرگز زمانت را با کسانی که اماده نیست زمانش را با تو بگذراند نگذران
ُُُshakib
عشق ویران کردن خویش است و دوست داشتن ساختن خویش
ُُُshakib
سکوتت عشق را اقرار کرد ..نگاهت گفتنی بسیار دارد ..تو باید سالها باشی کنارم ...دلم با چشمهایت کار دارد
ُُُshakib
نمیدانم چرا ما انسانها عادت داریم ابی اسمان و دریاها را رها کنیم و جذب ابی کوچک چشمانی شویم که میدانیم روزی بسته خواهد شد