ُُُshakib
غمگینم همانندِ: مرد هزار چهره که میگفت: نمی دونم چرا تو زندگیم هِـی نمیشه"
ُُُshakib
تاریخ انقضاء خنده روی صورت هیچکس حک نمیشود
ُُُshakib
هر چیز که بشکنه بی اهمیت میشه به جزءدل که اگه بشکنه تازه مهم میشه
ُُُshakib
همیشه قبرستانی در قلبت برای اشتباه دیگران بساز
ُُُshakib
وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار میکنی نگران دلت باش که بهت اطمینان کرده بود
ُُُshakib
اگر میخواهی برای کسی عزیز شوی یا از او دور شو یا بمیر
ُُُshakib
توسط موبایل
درد دارد سرت به سنگی بخورد که روزی ان دا بن سینه میزدی
ُُُshakib
گويند روزي مجنون درمسجدي رد ميشد شيخي نماز مي خواند مجنون برسجاده شيخ پاگذاشت فرياد شيخ بلند شدكه چرابين من وخدايم فاصله انداختي ؟مجنون گفت،من عاشق ليلي ام تورانديدم توكه عاشق خدايي چگونه مراديدي
ُُُshakib
مریکایی یه چیزی تولید میکنه ، شعارش اینه هرگز نباید خراب بشه !!! اروپایی میگه : چند سال کار کنه ولی تو این چند سال درست کار کنه !! ایرانی میگه : فقط همون لحظه که مشتری میخره خراب نشه ، بعدش رو بیخیال !!! چینی میگه : کارم نکرد ، نکرد!! ایرانی میخره
ُُُshakib
ندگي با همه ي وسعت خويش........ محفل ساكت غم خوردن نيست.......... حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نيست........... اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست........... زندگي خوردن و خوابيدن نيست.......... زندگي جنبش جاري شدن است............ از تماشاگه آغاز حيات.......... تا به جائي كه خدا ميدان
ُُُshakib
دلی گرفته به جانم جگر نمی ماند به روی شانه ی افتاده سر نمی ماند سر شکسته به بال دلم چه می بالد دلی که سر به تن بی ثمر نمی ماند یکی دو بیت غزل های من اگر ماند لبان سرخ می آلود تر نمی ماند گناه عاطفه ی شعر عاشقانه کجاست؟ نگاه توست مرا پشت در نمی ماند درخت تاک تنم تن نمی تند به تنی درخت سیب دلم بی تبر نمی ماند گرفته ام یخن شعر عاشقی که چراـ تو را ز داغ دلم بی خبر نمی ماند؟ *** لجاجت و خطر عاشقانه شیرین است همیشه دامن داغ خطر نمی ماند
ُُُshakib
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن
ُُُshakib
پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام
ُُُshakib
اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه گرداي روي آينه فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
ُُُshakib
باز در کلبه تنهایی خویش ...عکس لبخندت مرا ابری کرد ...عکس تو خنده به لب داشت ولی ...اشک چشمان مرا جاری کرد