shima
کاشانه ان نیست که جمشید بنا کرد کاشانه ان است که لیلی بنا کرد ویرانه ان نیست که چنگیز فرو ریخت ویرانه دل ماست که با گوشه ی چشمت صد سال بنایم را یک باره فرو ریخت
shima
چرا به بیراهه میروم ، دلم گرفته ، به دنبال آشیانه میروم ، آشیانه من کجاست ، دل من خسته و تنهاست ، کسی میشوند فریاد مرا ، نه عزیزم اینجا سرزمین غمهاست
shima
بگو دوستم داری تا بشکنم باز هم این سکوت عاشقانه را ، تا غوغا شود درون قلبم عاشقم ، تا آرام شوم باز هم با شنیدن این کلام عاشقانه ات ….
shima
اینک قلبم تند تند میتپد ، دلم برایت تنگ شده ، اشک از چشمانم میریزد ، کاش بودی میدیدی حقیقت است ، با تو بودن غنیمت است ، بگذار بگیرم دستهای گرمت را ، به خدا خیلی دوستت دارم ، تمام حرفهایم از روی صداقت است
shima
تو که با یک بهانه ی ساده مرا رها کردی ، پس با بهانه ای دیگر یکی ساده تر از مرا اسیر خودت کن، با یکی ساده تر از من بازی کن
shima
میترسم از آن روزی که رهایم کنی ، شاید فکر کنی که محال است قلبت را از قلبم جدا کنی این روزها کار همه بی وفاییست تا این حد هم نباید مرا به یک عشق ماندگار مطمئن کنی
shima
میپذیرم همه ی تاریکی ها را ، غصه های تلخ دنیا را ، غمهای ناتمام روزگار را ، اما نمیپذیرم یک لحظه غم بی تو بودن را
shima
با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم. عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم. با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم. همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.
shima
خیلی آرامم ،از اینکه در کنارمی خوشحالم . اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه های من است