ایســــــتــــاده ام … بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … ! مـــن ، همیــن جا ، کنار قـــول هـایت ، درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ، محـــــکم ایــستاده ام !
تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم ! من را به من نبودن محکوم نکن ! من همانم که درگیر عشقش بودی ! یادت نمی آید ؟! من همانم ! حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
می گویند قلب هر کس به اندازه ی مشت بسته اوست اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه ی دنیایی از محبت عمیقند . دل های بزرگ که هیچگاه د ر مشت های بسته جا نمی گیرند ؛ مثل غنچه ای ،با هر تپش شکفته می شوند. دل هایی بزرگ که مانند کویر محدودند وتشنه اند تااین که ابر محبت ببارد.
دختری پشت یک۱۰۰۰تومنی نوشته بود پدر معتادم بخاطر همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد ………………………………..خدایا چقدر میگیری که شب اول قبر قبل ازاینکه تو سوال کنی من ازت بپرسما چرااااا