sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
دل تنگیت را دوست دارم دل تنگیت زیباست شاید تمام با تو بودن های من رویاست این با تو بودن را غنیمت می شمارم اخر که می دانم دلم تنهاست
sima
نشانی ام عوض نشده، هنوز در همان خانه ام ، فقط دیگر، زندگی نمی کنم
sima
بیا خودمان را بیش از این گول نزنیم وقتی قرار نیست که من در زندگیات پیدا شوم دیگر چه نیازیست به چشم گذاشتن تو؟ چشمهایت را باز کن زیبا لااقل بگذار آن غریبه با نگاه تو پیدا شود نگران دل من نباش من به این گم و گور شدنهای اجباری عادت دارم ....
sima
تمام برگ های دفترم تمام شد قلمم به پایان رسید دستم سست شد چه سرمشقی دادی به من ...؟ هنوز هم می نویسم : " دل دادن خطاست "
sima
می پوشانم دلتـنگی ام را با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم " تــــــو " را صــدا می زنـــد ...
sima
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند دفتر سرنوشت را ورق بزنند خاطراتت را پاک کنند و در پایان بنویسند: قـسـمـت نبـود...
sima
بدنت را برای خود نگه دار ، ذهنت را به من بسپار..... که بدن های زیبا بسیارند و ذهن های زیبا ، انگشت شمار ...
sima
ایــن کــه بایــــد "فـــــ ـراموشت می کـــــ ـردم" را هـــم " فرامــــ ـوش کـــــــردم " تـــ ـو تکراری تـــ ـ ـرین " حضــــور ِ " روزگـــــ ـار ِ منــــ ـی و من عجیـب ؛ بــــــ ـه آغـــــ ـوش ِ تـــــو از آن سـوی فاصلـــه ها خـــ ـو گرفتـــــــ ـه ام...
sima
بــایــد می دانستـــم ســرانجــام تـــو را از اینـــجا خــواهد بـرد ایــن جـــاده کــه زیــر پــــای تـــو نشســـته بــود .
sima
لـــیوان اگر دستـتــــ هستـــ زمــین بگـــذار مـــوکــول کــن بــه بعــد نــوشـیدنتــــ را تشـــنه تــر از لـبـــ ه هــای لیــــوان لـبــــ هــای مـــن استـــ . . .
sima
من حــــــــــوای کسی بودم که دیر فهمیـــــــدم آدم نیست ...