sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
یکی بود یکی نبود ... اونکه بود تو بودی و اونکه تو قلب تو نبود من بودم
sima
من زخمهای بی نظیری به تن دارم، اما تو مهربان ترینشان بودی… عمیق ترینشان، عزیز ترینشان.. بعد از تو آدمها تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان، به پای تو نرسیدند.. به قلبم نرسیدند...
sima
ساده نگذر ! نگاهت را کوک کن شاید... کسی راز دلت را پیدا کرد و با خیسی چشمانت هم آغوشی کرد
sima
خدایا بیا یک بار دیگر تقسیم کن تنهایی را به نام توست ولی به کام من ...
sima
بخواب . . . وقتی فردا صبح بیدار می شوی دردهایت همان دردهای دیروزیند بخواب تا غم هایت چند ساعتی بخوابند
sima
دیشب با باران مسابقه دادم، او باريد و من گريه كردم، همراهش از تو حرف زدم، او دلتنگ خورشيد بود و من دلتنگ تو...
sima
کفش هایم را پنهان کرده ام.. جایی نمیروم نکند تو بیایی و من نباشم...!!!
sima
این روزها به دنبال باد میدوم تا آرزوهای برباد رفته ام را پس بگیرم !
sima
بعد از رفتن تو دیگر هیچ نخواهم نوشت منتظر واژ ه ها و کلمات من هستی ؟ نباش ..... با بغض که نمی شود حرف زد ....
sima
سکوت همیشه به معنی رضایت نیست خدا جان... .یه دقیقه دستت رو از رو دهنم بردار تا بشنوی!
sima
قشنگترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام تا بدانی با تمام وجود منتظر دیدار توام ....
sima
چه سودی از خاطره ها ... ؟ برای دلی که سال هاست ... وصف ِ حالش ... "خدا بیامرز " است ...
sima
امروز روز آخر است... فراموشت میکنم دیروز هم روز آخر بود... من هر روز فراموشت می کنم ... اما چه فایده که با هر طلوع خورشید دوباره تمام من میشوی ......