sima
دلــــ♥ــــم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ...
sima
از بیداری تا خوابــــــ از خوابــــــ تا رؤیــــا تمام فصلها را قدم زدم و تـــــــــو را نیافتم ساده فهمیدم که تــــــــو در قلبـــــ من پنهانی . . . !
sima
همچون قطاری که دودش برمی گردد ؛ من می رفتم ، دلم برمی گشت ..
sima
عزیز دلم چه فرقی می کند آن سوی دنیا باشم یا فقط چند کوچه آن طرف تر...؟! پای عشق که در میان باشد دلتنگی
sima
وباز ...... من درسکوت خودشکستم درسکوتی سرد و بی پایان آه ...خدایم من چقدر غمگینم
sima
به خدا دست خودم نیست ؛ دوست دارم بگویم : دوستت دارم .... شاید تو هم دست خودت نیست ؛ تو هم دوست داری حرف هایم را نشنیده بگیری ... !!!
sima
گاهی خیال من تا آن دوورها می رود و آرام آرام .. با بوی دلنشین تو باز می گردد...
sima
هر چه بیشتر می گذرد .... بیشتر باور می کنم ؛ که غمی در کنج دلم نیست ، دلم در کنج غم است ... !!!
sima
تو دور می شوی من در همین دور می مانم ! پشیمان که شدی ... برنگرد ! لاشه ی یک دل که دیدن ندارد !
sima
پله پله می افتم ... در دامت ... راضی ام !
sima
عشق تعریفی ندارد عشق... یعنی تمام تو...
sima
مستقیــــــــــــــم !؟ در بســــــــــــــــت !؟ مانده ام ..!! در این شهر شلوغ و پرترافیک ... . ... ... ... ... ... ... . . هیــچ کَس دلم را نمی بـَـرد
sima
خیلی وقتکه عشقت منو کشته..... امانمیدونم چرا هیچ دادگاهی حکم اعدامت رو صادر نمیکنه.....!!!!!!
sima
به سلامتی پدرم که " نمی توانم " را در چشمانش زیاد دیدم ولی از زبانش " هرگز "....نشنیدم