sina
وقت خریدن لباس های پاییزی دقت کنید : لباس هایی با جیبهای بزرگ به اندازه ی دو دست ! شاید همین پاییز عاشق شُدید . . .
sina
روزهای خوب باهم بودنمان گذشت دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین با هم بودنمان ! دلم برای گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است… کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار می شد ،
sina
وقتی از رابطه دوستی ، بعضی ها به مسائل جنسی فکر میکنند ! و بعضی ها به شارژ ایرانسل ! ، درک میکنی که تنهایی هم زیاد بد نیست . . .
sina
بعضی آدمها باران را احساس میکنند بقیه فقط خیس میشوند . . . (باب دیلان)
sina
می روم دیگر شما یادم کنید من که رفتم این غزلها را شما دفتر کنید می روم تا دل ببندم دل به خوبیهایتان باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید !
sina
حقیقت تنها در زیستن درک می شود نه در گریستن
sina
غریبه بود اشنا شد … عادت شد …عشق شد …هستی شد … روزگار شد …خسته شد… بی وفا شد …دور شد…بی گانه شد … فراموش نشد…
sina
ای صبا گر بگذری از کوی مهرافشان دوست / دوست ما را گو سلامی ، دل همیشه تنگ اوست
sina
تورو می دیدم از اون ور ابر ها، که می خوای سر سری از من رد شی آسمون و بی تو خط خطی کردم، چه جوری می تونی اینقده بد شی
sina
هرگاه شادم ياد تو غمگينيم مي كند. هرگاه غمگينيم ياد تو شادم مي كند پس هر دو را دوست دارم چون حكايت از تو مي كند...
sina
گرچه جدا از تو ولی ، همیشه با تو زیستم من و تویی نکن که من ، کسی به جز تو نیستم . . .