sina
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد هر وفت عزیزت نگاهش رو به یه غریبه تعارف کرد تو غریبی.
sina
برو برو که خسته از شکستنم ، من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم کبوترم که پر زدم ز بام تو ، بیزارم از نامت به لب آوردنم
sina
نمیبخشمت به خاطر تمام خندههایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ، نمیبخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمیبخشمت به خاطر زخمیکه بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
sina
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو . . .
sina
دل تنگیهامو بردار ، پیش خودت نگهدار وقتی که تنها شدی منو به یادت بیار
sina
ای سوخته ی سوخته ی سوختنی عشق آمدنی بود نَه آموختنی
sina
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . . .
sina
تا که بودیم ، نبودیم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند / تا که مردیم همگی یار شدند قدر آن شیشه بدانید که هست / نه در آن لحظه که افتاد و شکست . . .
sina
به خدای عاشقان سوگند که اگر بدانم که دوسم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم کسی را دوست بداری که دوستت نداشته باشد.
sina
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
sina
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
sina
توکوچ کردی و با یادها رفتی نسیم بودی و همراه بادها رفتی میان وسعت هنگامه سپیده سرخ طلوع کردی و بامداد رفتی به ارتفاع بلندی که تا خدا می رفت
sina
میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی آدما چیه؟ اینکه واسه کسی که دوسش داری یه تجربه باشی!