دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sina

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند ... درباره »
sina
امتیاز: 2236

دنبال‌شدگان

(465 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(414 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

sina
13138918541.jpg sina
در رفیق

درتنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم دربي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم درحال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سردوتلخت گريه كردم در حين دويدن دركوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي واكنون نيستي ايستادم وآرام گريه كردم ولي اكنون مي خندم آري ميخندم..... به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد هر وفت عزیزت نگاهش رو به یه غریبه تعارف کرد تو غریبی.

sina
sina
در رفیق

برو برو که خسته از شکستنم ، من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم کبوترم که پر زدم ز بام تو ، بیزارم از نامت به لب آوردنم

sina
sina
در رفیق

نمی‌بخشمت به خاطر تمام خنده‌هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم‌هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی‌بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی‌بخشمت به خاطر زخمی‌که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

sina
sina
در رفیق

چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو . . .

sina
sina
در رفیق

دل تنگیهامو بردار ، پیش خودت نگهدار وقتی که تنها شدی منو به یادت بیار

sina
sina
در رفیق

ای سوخته ی سوخته ی سوختنی عشق آمدنی بود نَه آموختنی

sina
sina
در رفیق

خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . . .

sina
sina
در رفیق

تا که بودیم ، نبودیم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند / تا که مردیم همگی یار شدند قدر آن شیشه بدانید که هست / نه در آن لحظه که افتاد و شکست . . .

sina
sina
در رفیق

به خدای عاشقان سوگند که اگر بدانم که دوسم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم کسی را دوست بداری که دوستت نداشته باشد.

sina
sina
در رفیق

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان

sina
sina
در رفیق

چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!

sina
sina
در رفیق

توکوچ کردی و با یادها رفتی نسیم بودی و همراه بادها رفتی میان وسعت هنگامه سپیده سرخ طلوع کردی و بامداد رفتی به ارتفاع بلندی که تا خدا می رفت

sina
sina
در رفیق

بچه هه ميره پيش خانم معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، !!!جلوگيري ميكنيم

sina
sina
در رفیق

میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی آدما چیه؟ اینکه واسه کسی که دوسش داری یه تجربه باشی!