sina
با تو بودن خیلی وقته که گذشته بی تو بودن مثل مهر سرنوشته حالا اسم تو را هی زمزمه کردن واسه من نه تو میشه نه فرقی داره . . .
sina
همه مداد رنگی ها مشغول بودند بجز مداد رنگی سفید هیچکس به او کاری نمی داد همه می گفتند"تو به هیچ دردی نمی خوری" یک شب که مداد رنگی ها تو سیاهی کاغذ گم شده بودن مداد رنگی سفید تا صبح کار کرد ماه کشید مهتاب کشید آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد و صبح توی جعبه ی مداد رنگی ها جایش را هیچ رنگی پر نکرد....
sina
وقتی دلتنگ میشوم تو را در میان اشکهایم می بینم ولی اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند ..........
sina
میگن درد رو از هر طرفی که بخونی درده ولی درمان رو اگه از آخر بخونی میشه نامرد ! مراقب باش برای دردات به هر درمانی تن ندی !!!
sina
در لحظه های با تو بودن، لحظه های بی تو بودن را نفرین میکنم و در لحظه های بی تو بودن، لحظه های با تو بودن را آرزو میکنم! من کجای لحظه هاتم؟ تو که اوج لحظه هامی
sina
گورستان ما خاک نیست، گورستان ما قلب کسانیست که میپنداریم دوستمان دارند
sina
آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد
sina
اگر برف می دانست کره خاکی چقدر کثیف است ! هرگز هنگام فرود آمدن لباس سفید نمی پوشید...
sina
مرغ شب خواب است و از عشق تو بیدارم هنوز/دیده نابینا شد و مشتاق دیدارم هنوز...