sina
امشب دوباره یاد تو داغ دلم رو تازه کرد نبودنت کنار من غمهامو بی اندازه کرد
sina
نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم
sina
نمیبخشمت به خاطر تمام خندههایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی ، نمیبخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمیبخشمت به خاطر زخمیکه بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
sina
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو . . .
sina
دل تنگیهامو بردار ، پیش خودت نگهدار وقتی که تنها شدی منو به یادت بیار
sina
ای سوخته ی سوخته ی سوختنی عشق آمدنی بود نَه آموختنی
sina
دعوتم کن به یه بوسه ، گوشه ی دنج یه رویا من میخوام با تو بمونم ، از الان تا ته دنیا
sina
بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر در میان گریه بر احوال خود خندیده ام
sina
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست به خیانتکاری چون تو دیگر هرگز اعتماد نخواهم کرد
sina
کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی فقط نیم نگاهی میکردی . . .