دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sina

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند ... درباره »
sina
امتیاز: 2236

دنبال‌شدگان

(465 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(414 کاربر)

گروه‌ها

(17 گروه)

بازدید

sina
sina
در رفیق

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود گویی به خواب بود جوانیمان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

sina
sina
در رفیق

چگونه از درون میمیرم چگونه سایه میبینم چگونه بخت میبازم چگونه سخت دلگیرم چگونه بند میبازم چگونه باز میگیرم

sina
sina
در رفیق

زیباترین ترانه ها را با سیلابی ترین اشکها پاسخ گفتم تمام روحم آزرده ی دستانت شد ندیدی که چگونه ساختم و سوختم سوختم آنچن

sina
sina
در رفیق

اگر عقل است پس دیوانگی چیست اگر عشق است نامهربانی پی چیست الا ای یار از دست این دوست چه بگویم از دست این صفحه روزگار چه دارم

sina
sina

دلم می خواهد امروز عصر که به خانه رفتم نامه اش افتاده باشد پشت در . همان نامه قشنگی که تمبراش یک گل است . اما نه از این هایی که هرجا پیدا می شود . یک وحشی ... یک تب دار.. یک که سیاهی وسط اش واقعا سیاه باشد و داغ اش آنقدر داغ باشد که هیچ شبنمی نتواند خنک اش کند . ...

sina
sina

دیروز بودم به دشت چه زیبا بود گل گشت عشق گم کرده ی خود یافتم وقتی که باز شد مشت ...

sina
sina

به عاشقی ام گرمی و تب داد آرامش مهتابی شب داد رسوا شدم آسوده شد او فکرش و من را یک عاشق دیوانه لقب داد ...

sina
sina

. . .

sina
sina
در رفیق

به دنبال واژه مباش کلمات فریبمان می دهند وقتی اولین حرف الفبا سرش کلاه برود باید فاتحه کلمات دیگر را خواند

sina
sina
در رفیق

روزهای خوب خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی

sina
sina
در رفیق

گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید

sina
1234.JPG sina
در رفیق

روی سکوی کنار پنجره، همه شب جای منه. چند ورق کاغذ و یک دونه قلم، همیشه یار منه. کاغذای خط خطی، از کنار در بازه پنجره....، می پرن توی کوچه،سرحال از اینکه آزاد شدن.، نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن.......، دیگه بیداریه شب عادتمه،همدم سکوت تنهایی من.، تیک،تیک ساعتمه...تیک،تیک ساعتمه...... حالا من موندم و یک دونه ورق، که اونم از اسم تو سیاه می شه.، همه چیم تو زندگی، آخرش به پای تو هدر می شه... چشمونم فاصله رو، از پنجره دید می زنه... دلم اسم تو رو فریاد می زنه........، درای پنجره رو تا انتها باز می کنم......، تو خیالم با تو پرواز می کنم........،(استاد سیاوش قمیشی)

sina
sina
در رفیق

سلام

sina
sina
در رفیق

می نالم از جدائی ، ای نازنین کجائی / سوزم ز هجرت ای بهترین کجائی در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده / در حسرت گل هستم ای باغبان کجائی . . .

sina
sina
در رفیق

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد / اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد . . .