sina
هیچ می دانی ؟ من دلیل شادی های تو بوده ام نه شریک آن و شریک غم های تو نه دلیل آن …
sina
هر کس که از راهی رسید بی دریغ تکه ای از قلب ما کند و برید …
sina
حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگویی به نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ، از همه چیز بهانه من ؛ کجای این نمایشم ؟
sina
منو به دست من بکش ، به نامٍ من گناه کن / اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن هنوز میپرستمت ، هنوز ماه من تویی / هنوز موئمنم ببین ، تنها گناه من تویی . . .
sina
از حساب و کتاب بازار عشق هیچ گاه سر در نیاوردم ! و هنوز نمی دانم چگونه می شود هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی من بدهکارت می شوم ؟
sina
خونه اجاره ای داری برای یه آدم تنها ؟ قلبشو رو پیش میده ، جونشم ماه به ماه !
sina
قلبم را عصب کشی کرده ام دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد و نه از گرمی آغوشی می تپد …
sina
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو بنگرد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد
sina
این سخن در آسمان باید نوشت: با تو در دوزخ مداوم ، بی تو هرگز در بهشت . . .
sina
اگه ما کنار هم باشیم خوشیم / پس خوبه از هم دیگه جدا نشیم من کنار تو ، تو کنار من / پس نگاه با هر غریبه قدغن
sina
خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی ، فهمیدم که معادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن برای داشته ها . . .