الان داشتم به یه چیزی فکر میکردم ! با @الهــــ ه که بیرون بودم ! ساعت 8 شب شد از بس راه رفتیم ! بعد طفلکی میگفت بابام رو تاریکی هوا حسآسِ ! بعد من هی حواسم به این گرامافون ــآ بود هی به راهم ادآمه میدادم ! الآن الهه عذر تقصیر
مامانم:مظاهر فردا صبح ساعت 7:30پا میشی خواهرتو میبری کلاسمن نوبت دکتر دارم نمیتونم من اون لحظهخواهرم : نه تو را خدا این نیاد من آبروم میره ریش گذاشته به موهاشم نمیرسه جلو دوستام آبروم میره من: بخوسب خیلیم دلت بخواد نیم وجبی چه فــیـسـو افاده ایی داره تازشم آبرو من میره نه اون که اینم زیاد مهم نیست
مـن
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 42 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .