نیلـツــو
در صدا کردن نام تو یک “کجایی” پنهان است.... یک “کاش می بودی” یک “کاش باشی” .....
نیلـツــو
آجر مي چينم روي هم دور تا دورِ بودنــــم.... آنقـدر که ديــواري شود تا هيچ احسـاســي نـتوانــد سَــرَک بکشد و سَر به سَرم بگذارد.......
نیلـツــو
آخر تو را از کجا برایش بیاورم.......بهانه نگیر زبان نفهم.......
نیلـツــو
وقتی "اسمت" قسم راست يك نفر باشد.......
نیلـツــو
خدایا .... دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت .... نزدیـــک ؛ بی خطــــر ، بخشــــنده .... ... بی منّـــــــــــــــــت .......
نیلـツــو
سطر به سطر بـــــاریدم و نوشتم .....سکوتم را.....
نیلـツــو
گــــم شدم میان دلــــــی که هزار دل شد.....
نیلـツــو
دِلــــم را بیگـــدار به آب زدم......
نیلـツــو
مامان دوباره شام زیاد آماده کرده....میگه میاد....رفته بیرون...منتظره...گریه میکنه،چشماشو ازم میدزده.....ولی مامانی من میفهمم...../یلداتون مبارک.... ســــــ ـــــــلام..../
مـن
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 38 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .