نیلـツــو
هر کاری میکنه دلم....تا بغضمو پنهون کنه....چی میتونه فکر تو رو از سر من بیرون کنه.....یا داغ رو دلم بزار یا که از عشقت کم نکن......
نیلـツــو
اگر عمری باقی بود....جوری از کنار زندگی بگذر که هیچ دل ناماندگار بی درمانی نلرزد.......تا یادم نرفته است بنویسم "میدانم همیشه پر از هوای تازه ی باز نیامدن هستی....." آخر مگر تو نرفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟............
نیلـツــو
آن سوی هر چه حرف وحدیث امروز است همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست.....میتوانیم بدون تکلم خاطره ای حتی...کامل شویم....من حدس میزنم از آواز آن همه سال و ماه...هنوز بیت ساده ای از غربتِ گریه را به یاد آورم.....
نیلـツــو
با این همه اگر عمری باقی بود......................
نیلـツــو
دارم هی پا به پای رفتن صبوری میکنم.....صبوری میکنم تا کلمات عاقل تر شوند.....صبوری میکنم تا مدار....مدارا....مرگ....تا مرگ خسته از دق الباب نوبتم...آهسته زیر لب...حرفی...چیزی...سخنی بگوید.....مثلا وقت بسیار است......مرا نمیشناسد مرگ.....
نیلـツــو
بیا برویم آنسوی پرچین گریه ها.....دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام.....بیا برویم......
مـن
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 57 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .