نیلـツــو
با این همه اگر عمری باقی بود......................
نیلـツــو
دارم هی پا به پای رفتن صبوری میکنم.....صبوری میکنم تا کلمات عاقل تر شوند.....صبوری میکنم تا مدار....مدارا....مرگ....تا مرگ خسته از دق الباب نوبتم...آهسته زیر لب...حرفی...چیزی...سخنی بگوید.....مثلا وقت بسیار است......مرا نمیشناسد مرگ.....
نیلـツــو
بیا برویم آنسوی پرچین گریه ها.....دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام.....بیا برویم......
نیلـツــو
بی پرده بگویمت.....فردا را به فال نیک خواهم گرفت.../../...حال همه ما خوب است....اما تو باور نکن.....
نیلـツــو
آدمی را دیدم با سایه خود درد دل میکرد! ........................
نیلـツــو
همه رفتند....تنهای تنهایی نیلوفر....کلاغ جان! تو هم برو... شایدجایی دیگه... قصه ی زیبا در انتظارت باشه........
نیلـツــو
درد تنهایی کشیــــد ن ، مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفید ، شاهکاری میسازد به نامِ دیوانـگی . . . ! / و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ تمام ِ فصلهایِ قشنگِ زندگی ام خریده ام . . . / و هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان ، دیوانـه ، خود خــــواه ، بی احساس . . . نمیــــفروشــــــــم.........
نیلـツــو
چایت را بنوش ....نگران فردا نباش ....از گندمزار من و تو مشتی کاه می ماند برای بادها.......
نیلـツــو
خوبی؟!؟ گاهی با تمام تکراری بودنش غوغا می کنه.........
نیلـツــو
آدمــایی که میگن بودنت مهمه ولـی کــنار دلتنگیات نیـــــستن.......
نیلـツــو
این روزا حرفی نداره بگه نیلوفر....اصلا میخوام به دور از فلسفه...من تو....افسردگی ها پوچ...یا به دور از حس نوستالژیکِ رقصِ پازن هایِ* دشت هایِ ییلاقی !....صدایِ تفنگ هایِ برنو!....به درو از این عصر ""عرفان های لایت با طعم نعنا""..../غرق بشم تو آبی آسمون خدا......اولش زار بزنم....خالی بشم از هر چی افکار معلق و گیج تو فضا ....راحت وآروم.....بشم "نیلــــ ــــوفر".....اونوقته که میشه گفت"خالی شده ام از میدانم های حقیر ذهن خویش".....چشم در چشم خـــ ـــــــدا.....
نیلـツــو
چه فلسفه ی ساده ای دارد پوچی در خیال کسی که دیگر تو را ندارد. و جهان همان گوی معلق گیج در فضا می شود، در بی نهایت گنگ چرخش های متوالی . . .
مـن
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 18 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .