دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohsen
مرد - مجرد
امتیاز: 890

دنبال‌شدگان

(45 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

mohsen
mohsen

بچها یک سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mohsen
mohsen

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

mohsen
mohsen

سلام به دوستان

mohsen
mohsen

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن عشــق يعني با خـدا هـمدم شدن عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب عشــق يعني تشنگي يعني سراب

mohsen
mohsen

چنان تشنه ی بودن توام که شنیدن هر لحظه صدای تو هم سیرابم نمیکنه !! نمیتونم به واژه ای پناه ببرم برای این همه آشفتگی !! من مجنون قصه های شبونه ام … اونجا که یکی بود به یکی نبود میرسه … منو فریاد کن

mohsen
mohsen

چه خنده دار که ناز را ميکشيم آه را ميکشيم انتظار را ميکشيم فرياد رامي کشيم ... ... ... درد را ميکشيم ولي بعد از اين همه سال آنقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتوانيم دست بکشيم

mohsen
mohsen

سلام دوستان

mohsen
mohsen

مرا قضاوت مکن آنچه برمن گذشته حتی تصورش هم برای تو سخت است. . . اگر چنین می کنم حتما دلیلی دارد. اگر چنین هستم حتما دلیلی دارد..

mohsen
mohsen

سلام به دوستان عزیز.

mohsen
mohsen

روزتان زیبا بای

mohsen
mohsen

چه اشتباه بزرگی است تلخ کردن زندگیمان,برای کسی که در دوری ما , شیرین ترین لحظات زندگی اش را سپری میکند!

mohsen
mohsen

مــن تـــو را به دلم قول داده ام... بیا و مــرا بـدقـول نـکــن....

mohsen
mohsen

خاطرمان باشد , شایدسالهابعددرگذرجاده هاازكنارهم بی تفاوت بگذریم, و بگوییم: این غریبه . . چقدرشبیه خاطره هایم بود...

mohsen
mohsen

عاشق که میشوی نا آرام میشوی ، گاهی حسود ، گاهی خود خواه ، گاهی دیوانه، گاهی آرام ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ، گاهی خوشبخت ترین یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛ تنها ترین هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن... تنها غم میماند کنارت و تنهایی و ...

mohsen
mohsen

به سلامتی همه باباهاااااااااااااااا یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها با خواهرم یواشکی بابام رو نگاه می کردیم... ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود... من و خواهرم حسابی به این کارش می خندیدیم ! چون می گفتیم چه کاریه ؟! ما که هم جارو داریم هم جارو برقی !!! چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم...!

این ارسال را بازنشر کرده است.