دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم بابام از اونور داد میزنه میگه : یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست تا رومون بشه بزاریمش دم در ! اینجوری مردم فک میکنن بز تو خونه بستیم
اون با تموم ِخستگیای مردونش بینِ ِ اون همه ناز کشیدناش خابش میبره و تو اونقد صدای آهنگو بلند میکنی تا چشاشو باز کنه و بهت بگه چته خانومم؟ و تو انقد با مشت بزنی تو سینه مردونشو او هی بخنده و بیشتر حرصتو در بیاره! بعد آروم شیو سرتو بذاری رو سینش تا خابت ببره! اصن از اول دردت همین بود . . . همین که بدون ِآغوشش خابت نمیبره . . .
@shabnam نقش چشمان خمارت ، چه کشیدن دارد / سایه ساران دو زلفت ، چه لمیدن دارد / آن قدر خوب و ملیحی که به یک جرعه نگاه / حس مستی لبت طعم چشیدن دارد ....