soheil s
اب در کوزه وما تشنه لبان می گردیم یار در خانه وما گرد جهان می گردیم .../ فقط مواظب باشیم اب را باسراب ویار را با مار اشتباه نگیریم
soheil s
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم حسرت رد شدن ثانیه های کوچک فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم
soheil s
خدا نیاوَرَد که دل به چمدان ببندی، بعدِ یک پاییز خیالِ آمدن و یک زمستان نیامدنش.
soheil s
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست … بلکه از این است که… چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم …
soheil s
سالهاست روزه ام، دلم طعم ِ مطبوع ِ عشق میخواهد که با گرسنگی کودکانه ام افطار کنم...
soheil s
یه خرده که به عقب برمیگردم، میبینم همیشه خواستم خودم رو ثابت کنم!همیشه خواستم نشون بدم که میتونم! البته به جز به خودم همیشه دیگرانی هم بودن که من میخواستم یا میخوام بهشون ثابت کنم که میتونم.در راستای رسیدن به این هدف همیشه خیلی خوشی ها رو به خودم حروم کردم! لذت نبردم از لحظههایی که میتونستم لذت ببرم. همیشه به آینده نگاه کردم بدون اینکه ببینم در حال داره چی میگذره..... هی خواستم برم بالا بالاتر و در همون حین مرتب خودم رو سرزنش کردم که چرا میخوام اینقدر برم بالا. که چی بشه؟ آخرش چی؟ ولی هیچکدوم باعث نشده یه لحظه به خودم ایست بدم و یا متوقف کنم برای مدتی این رفتن رو از دید دیگران شاید این قضیه اصلا بد به نظر نیاد ولی خودم فکر میکنم بعضی وقتها زیادی خودم رو بابتش اذیت میکنم....
soheil s
هميشه بخنــد اين دومين کار زيبايست که با لبانت انجام ميدهي ..!
soheil s
این کنترلی که رو شبکه های اجتماعی دارن رو شبکه های اقتصادی هم داشتن وض ما این نبود
soheil s
یارو حس شاعریش گل میکنه به زنش میگه: ای رنگ لبت قرمز...در قلب منی هرگز!!!
soheil s
خواهرم بچشو که ۳ سالشه گذاشته خونه ى ما رفته سولاریوم برنزه کرده حالا اومده خونه خواهر زادم تا مامانشو دید زد زیر گریه که من مامان خودمو میخوام این چرا این جورى شده؟ خلاصه اومد تو بغل من نشسته جم نمیخوره همینطور هم هى یواش بهم میگه مامانم کى میادش؟! خو خواهر من اى چه کاریه که میکنى بچه داره قلبش مثل گنجیشک میزنه.خونوادست داریم؟