soheil s
توی اژدها وارد میشود وقتی داشتن با قایق میرفتن به اون جزیره محل مبارزه، یکی از کسایی که واسه مبارزه اومده بود شروع کرده بود به اذیت خدمه کشتی و زنایی که مسافر بودن، بروسلی جلوش رو گرفت. یارو به بروسلی گفت تو که انقد ادعات میشه شیوه ی مبارزت چیه؟! بروسلی گفت مبارزه بدون مبارزه! پرسید ینی چی؟ گفت حالا بشت میگم! توی عمل! بروسلی گفت: اینجا تو قایق که جا نیس! بریم توی اون جزیره کوچیکِ روبرو، اونجا بجنگیم! بعد یارو رفت توی قایق نجات که دو تایی برن تو جزیره، بروسلی طناب قایق نجات رو جدا کرد انداخت تو آب. خودشم موند سر جاش، به یارو گفت: ینی این!
soheil s
سیزده بدر هر سال/ سبزه ها را گره می زد /لابلای آرزوهای رنگارنگ /دختر قالی باف!
soheil s
بگذار هرچه ازدست ميرود برود..! آنچه را ميخواهم كه به التماس نيالوده باشد، هرچه میخواهدباشد... حتی زندگیم را..!!! (ارنستوچگوارا)
soheil s
زمانه ! به هیشکی سخت نگیر! لطفا! "در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم. دلم میخواست چیزی از وجودم را بِکَنم بریزم دور. یکجور انتقامِ آیینی. ما زنها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت میگیرد، شروع میکنیم به کوتاه کردن. ناخنها، موها ، حرفها ، رابطهها."
soheil s
دمشون گرم اونجا به فکر پاشنه کفش هستن! بعضی جاها که به فکر معلول ها هم نیستن چه برسه کفش!!!!
soheil s
من به چالِ لُپَت ای دوست گرفتــار شدم ♥
soheil s
مدتی هست که دیگر هیچ صدایی را نمی شنوم تکرار آخرین دوستت دارم روز وداعت گوشهایم را کر کرده...