دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

soheil s
مرد - مجرد
امتیاز: 1451

دنبال‌شدگان

(203 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(198 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

soheil s
soheil s

دقت کردین وقتی کفتر ها روی ماشین سفید ميرينن رنگش سیاهه ولی وقتی روی ماشبن سیاه ميرينن رنگش سفیده!!! من فک کنم اينا عجيب کرم دارن و رنگش هم دست خودشون

soheil s
soheil s

مینی‌بوس تصادف کرده تو مشهد، ۵نفر مصدوم شدن، هلی کوپتر اومده ببردشون مریض خونه خوب شن، افتاده پایین ۱۰نفر از جمله همون ۵تـا مصدوم کشته شدن..! توصیه می‌کنم هواپیمای بدونِ سرنشین بفرستن سرِ لاشه ی هلی‌کوپتر، کارِ دیگه، چه میدونی‌ چی‌ میشه؟!

soheil s
soheil s

من نمیدونم دیدگاه بستن از کی کلاس داشته که باز یه عده ای تروریست میخان خزش کنن عامریکا بیا مارو بخور راحت شیم خدا وکیلی

soheil s
soheil s

به داداشم گفتم لپتاپمو بده. دو متر کلن از هم فاصله داشتیم. دیدیم نه میتونه پرت کنه نه میتونه سُر بده. آخرش گذاشتش روی یه پتو گفت بکِش از اون ور! گشادیسم همه دچارش شدن

soheil s
soheil s

اسم فامیل تو بچگی !!! اسم: غلام فامیل: غلامی غذا: غلام پلو میوه: غلام سبز شغل: غلام فروش شهر: غلام رود کشور: غلامستان گل: غلام بو شی: غلام پلاستیکی ماشین: همونی که غلام سوار میشه اسمشو نمیدونم یه جور مینوشتیم انگار گفتن اولش با غلام شروع شه ) بعد تازه بهمونم میگفتن مثلا غلام پلاستیکی وجود نداره در دفاع از ورژن پلاستیکی غلام چنان جنگ خونینی به راه می افتاد که تو 8 سال جنگ تحمیلی به راه نیافتاد... رو نبود که!!!!!

soheil s
soheil s

بیمار: من فکر می*کنم پشه*ام! دکتر: من دندون*پزشکم؛مطب روان*پزشک رو به روی ماست. بیمار: میدونم؛ الان اونجا بودم دکتر: پس چرا اومدی اینجا؟ بیمار: مهتابی*تون روشن بود !!

soheil s
soheil s

اومدم خونه، پدربزرگم تا منو دید گفت : بالاخره یاد گرفتم sms بدم! گفتم: چی میگی؟! عمرن اگه یاد گرفته باشی! اینو گفتم و رفتم تو اتاقم... چند ثانیه بعد یه مسـیج با این مـضمون از طرف پدربزرگم اومد: گـه نـخور...!!

soheil s
soheil s

اسمش از موبايلت پاك مي شه. از فيس بوكت بلاك مي شه.. مسيجاش ديليت مي شه.. به دوستات ميگي حق ندارين جلوم اسمشو بيارين. به خودت تلقين مي كني خيلي هپي مپي هستي.. ...اما.. با جاي خاليش تو قلبت چيكار مي كني. با اين همه تشابه اسمي چيكار مي كني.. با اهنگايي كه باهاش گوش ميكردي چيكار مي كني.. وقتي غذايي كه دوس داره رو مي خوري و يادت ميادش چيكار مي كني... وقتي ازت سراغشو مي گيرن چيكار مي كني... وقتي تيكه كلامشو مي شنوي چيكار مي كني.. و وقتي مي دوني ديگه حتي همين استاتوستو نمي بينه و نمي خونه چيكار مي كني....

soheil s
soheil s

محرم شده لابد باید دیگه مطلب طنز نزاریم از شکست عشقیمونم که دو ماه میگذره بهتره بیش از این خودمو عن نکنم موخاطبم ندارم که الکی اینجا قربون صدقش برم اینم که وض سرعته الان دقیقن من اینجا چه غلطی میکنم؟

soheil s
soheil s

آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام. و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت:" یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟" شیخ گفت:" نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است." راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند. شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:" قاعدتن نباید این طور می شد!" سپس رو به پخمه کردی و گفت:"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟" پخمه گفت:"آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
soheil s
soheil s

ﯾﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﯾﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﺍﯼ ﻣﯿﺴﺘﺎﺩﯾﻢ ﺑﺎﺑﺎﻋﻪ ﺑﺮﻩ ﺳﺮﻩ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻥِ ﺑﺮﻩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺎ ﯾﻪ ﺯﻧﮓ ﺑﻪ ﺩﻭﺱ ﺩُﺧﺪﺭﻣﻮﻥ ﺑﺰﻧﯿﻢ، ﻫَﻤﺸﻢ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺮﺱ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﻗﺒﺾِ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﻪ ﻣىاﻮﻣﺪ ﮐُﻠﯽ ﺑﺎﺭﻣﻮﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ. ﺣﺎﻻ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﻭ ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯿﺮﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﻣﯿﮕﻪ ، ﭘﻮﻧﻪ )ﺩﻭﺱ ﺩُﺧﺪﺭﺵ(ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﻬﺖ ﺳﺮ ﺑﺰﻧﻪ ﻣﻮﺍﻇﺒﺖ ﺑﺎﺷﻪ... ﻣﻦ|: ﯾﻨﯽ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﺪﺕ ﻧﯿﻢ ﺧﯿﺰ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﮔِﻠﻪ ﮐﻨﻪ، ﺟُﻒ ﭘﺎ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﻭﺟﻮﺩﺵ ... ﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﯿﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ ﻣﻦ چى ﻣﯿﮕﻢ|:

soheil s
soheil s

کسی عایا هست روش جذب مخاطب خاصو اموزش بده

soheil s
soheil s

وقتی پينوكيو ميره سرِ قبرِ پدر ژپتو اینو ميخونه..؟! . . . . . . . . . عــروسـكــى بـــودم بــــرات كــــــه تـــو بـهـــم نـفـــس دادى...!!

soheil s
soheil s

بضی از دخدرای اینجام هستن که یجوری از عشقشون میگن که من خسودیم میشه ینی من لیاقت همچی عشقیرو نداشتم

soheil s
soheil s

مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ، مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی.. اس ام اس که حرفش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت.. حتی بعضی اوقات اس ام اس هاتون اینقدر خوشگل بود که برا خودمون سیوش میکردیم حتی یه شب ، ( زمستون بود فکر کنم ) ، اینقدر حرفای خشگل خشگل میزدین و ما هم هی گوش میدادیم که پای تلیفون خوابمون برد ، یادمو ن رفت بقیه پول تلفن شما رو حساب کتاب کنیم.. ...حالا مشترک محترم و عزیز ، چی شده که این همه سال خبری ازت نیست ؟ چیزی شده ؟ چرا اون شمارهه رو دیگه نمیگیری ؟ یه اس ام اس خالی هم حتی نمیدی ! توروقرعان بهمون بگو ، منِ مخابرات اون دوره رو باهاتون زندگی کردم ، حقمه که بدونم .. منم اس ام اس بدم بگم : بیخیال رفیق ، این نیز بگذرد .