من علیرضا هستم
وفادارى؟ ....... خدا بيامرزدش صداقت؟ .... يادش گرامى غيرت؟ ..... به احترامش يك لحظه سكوت معرفت؟ ..... يابنده پاداش ميگيرد ......عشق؟ ..... از دم قسط.. واقــعـا به کـــجــا چــــنــیــــن شـــــتـــابـــــا ن؟؟؟
من علیرضا هستم
من ایمـــا و اشـاره نمی دانــم ...! بایــد تمــام قــد روبــرویــم بایستــی و بگویــی : دوســـتت دارم ...همین...
من علیرضا هستم
در روزهای بارانی جای خالی آدم ها بزرگتر می شود
من علیرضا هستم
دلت با من نیست.....قلبم از احساست دلخور است ، دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است
من علیرضا هستم
سینه ام کتیبه ناخوانایی است....کودکی لال که از زبان مادری تنها، گریستن آموخته است
من علیرضا هستم
نگاه كن بر وسعت تنهايي ام.........نگذار آتشش از سوز دل من شعله ور گردد برخيز سبزه هايم رو به زردي مي روند پاییز بي تو ميلاد غم هاي من است....
من علیرضا هستم
دست هایم را بگیر ای آشنا.......به خدا سزاوار نیست مرا چنین تسلیم این غربت پر ابر شدن... دیگر بس است سقوط قصر طلایی غرورم
من علیرضا هستم
سکوت لحظه ها تکرار تنهایست...
من علیرضا هستم
تو که هرگز نمیدانی این شهر غبار الود..من زخمی من تنها چه شب هایی را سحر کردم...من امشب میروم بی انکه برگردم ...من اکنون با عصای غصه ها در مشت و بار خستگی بر پشت به سوی ان صدای افتاب میروم
من علیرضا هستم
گر چه در اینجا هستم اما در حقیقت نیستم روبروی اینه شب تا سحر غم میخورم تا بدانم عاقبت سایه ی گمگشته کیستم.
من علیرضا هستم
می خندم ، دیگر تَب هم ندارم داغ هم نیستم دیگر به یاد تو هم نیستم سرد شده ام ، سردِ سرد، می ترسم ، کسی چه می داند شاید دِق کرده ام .