من علیرضا هستم
هنوز داغ نخستین درست ناشده بود که دست جور زمان داغ دیگرش بنهاد
من علیرضا هستم
مشتت را گره کرده ای و نمی دانی برای شکستن دلم تلنگری کافی است برگرد و پشت سرت ببین که دیواری را که تا ثریا کج ساخته بودیم ویران شد. بیشتر دلتنگ بودنت هستم تا نبودن تو!
من علیرضا هستم
من از این به بعد سکوت میکنم تا رنجی به رنجهای وجودتان نیافزایم چشمهایم را میبندم تا فکر نکنید سرم در زندگی شما میچرخد. دلم را زنجیر میکنم تا غم دیگران درونش راه پیدا نکند. حتی اگر دوست داشته باشید از دیارتان سفر خواهم کرد.
من علیرضا هستم
لبهای خشک باغ می سوزد مرغان خسته پای می کوبند بس بی قرار پاییز - شرم انار گونه دیداری - پشت در است !
من علیرضا هستم
به جرم انتظاری که صد البته در دیده اشک بود و بر دل آوار .........سوختم.....
من علیرضا هستم
دارم شاعرمیشوم،وقتی کسی حرفهایم رانمیفهمد!!!! وقتی نبودن های کسی!!!!همه جاهست وقتی همه ی سلامهاباقانون جدایی به تصویب طرفین میرسد، وقتی جشنواره ها احساس می افرینندولحظات ناب باز ناسروده ماندند وقتی تندیس طلایی انتظارپاداش همه ی خواستن هامیشود،
من علیرضا هستم
آخ! كـ ـه چـ قـ در دلـ ـم ميـ ـ سـ ـوزد برايـ ـ دلمـ ـ ...
من علیرضا هستم
گوش دلمـ را مي گيرمـ ديگر نمي گذآرمـ تپش هآي قلبتـ هوآئيش كند! اينجآ هوآ خوبـ استـ :صآفـ تا قسمتي ابري بآ توده هآي پرآكنده ي غمـ كمي هم تآبش ِخآطره و بسـ !
من علیرضا هستم
خيـ ـلي وقته كه نيسـ ـــتي... اما ... هنـ ـوز نگاهمــــ مي كنـ ـد! چشمــــ هايت...! نـ ـترس! فقط تصويـ ـري است كه سـ ـلول هاي خاكستـ ــري مغرم کشیــ ـده... از چشــ ـم هايتـــ / نگـــ ـاهت...
من علیرضا هستم
زیر رنگیــ ـن کمـ ــان رویـ ــا پنهـــ ـان می کنــ ـمــ سیاهــ ـی تنهایــ ـی ام را . . . شایــ ـد خاکستــ ـری شــ ـد تنـ ـهایــ ـی هایـ ـم شایــ ـد هـ ـم خاکستــ ـر شـ ـد رنگیـ ـن کمـ ـان آرزو هـ ـایــ م ...
من علیرضا هستم
نفــ ـس هاي آخـ ــر را بيمـ ـه ي قدم هايــ ـت مي كنـ ــم ... مرگ يا زندگـ ـي ؟ بستــ ـه به وابستـ ـگي ها شـ ـده ...
من علیرضا هستم
می خواهـ ــم امشـ ـب غسـ ـل دلــ تنگـ ـی بگیـ ـرم زیر بلـ ـور اشـ ـکـــ شـ ـاید پاکـــ شـ ـد قلبـ ـم از شیشـ ـه خـ ـرده هـ ـا ...
من علیرضا هستم
غرق نگاهتـ ڪہ مے شود چشمانمـ مثل آبے است ڪہ روے زمیـטּ ریختہ امـ جمعش نمے تواטּ ڪرد دیگر انگار جرعہ ے حَیا را سر ڪشیده امـ ۔ ۔ ۔ مجنوטּ مے شوند ضرباטּ قلبمـ ۔ رقصاטּ مے زنند تار هاے گیتار ِ عمرمـ را
من علیرضا هستم
مرا به دلش راه نداد...گفت رو سیاهی .....٬روزمان را شب میکنی