من علیرضا هستم
دلــم کــه تنـــگ می شــود پای لحظه های خالی از تو بــساط اشک پهن می کــنم ... گوش خیالم را به گذشته می چسبانم صدایت را از امواج پراکنده ء زمان جمع می کنم پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد پر از آواز می شوم از تو مگر غیر از این است که توهم هم وجود دارد؟
من علیرضا هستم
مدتهاست مجازی میخندیم مجازی شادیم مجازی عاشق میشیم مجازی همدیگه رو دلداری میدیم اما واقعی تنهاییم واقعی درد میکشیم واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم
من علیرضا هستم
دلم تنگ شده است ........بدون تو به جان چرخش زمین سوگند نمی دانم چه فصلی است
من علیرضا هستم
دسـت بـه صــــورتـم نـزن! می تـرسم بیـفتـد نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم! و بعــد ... سیـل ِ اشـک هـایـم تــــــو را بـا خـود ببــرد! و بـاز مـن بـمانـم و تنهـــایـی....
من علیرضا هستم
هیچ کس این جا به تو مانند نشد
من علیرضا هستم
آهای دل خوش باورم چقدر هنرمندانه زجر می کشی از کمال الملک هم زیباتر.........
من علیرضا هستم
به سلامتی همه برگ هایی که هنوزنریخته اند به سلامتی نقاشانی که به مردی امید می بخشند.....این پاییز عجب پادشاهی است
من علیرضا هستم
تقدیر اینچنین بود شاید که گیسهایم رابریده ببینی وتمام سجاده ات راآبکشی باشم تقدیر اینچنین بود شاید که خون من سرخی رویت باشد ومن هیچگاه چهره ی گلگون توراندیده باشم.
من علیرضا هستم
چشمهایت را نبند این چشمها باید پسران بسیاری را به کوچه ها بکشاند و شمارش معکوسی را آغاز کند.
من علیرضا هستم
نازنین من دیگر لبخند نمیزنم..............چشمهایم را سرمه میکشم لبهایم را گاز میگیرم و بلند بلند گریه میکنم.
من علیرضا هستم
به عزیزم بگویید بازگردد همین چند قدم کا[!]ت تا کوچه ها قد بکشند خیابانها قد بکشند و دلتنگی نیز هم....................
من علیرضا هستم
به خيابان می زنی به خيابانهايی که به عابران خودش معتاد است و تو رابه جايی نمی برند بر می گردی ؟ سيگار و چايی و خانه بهشت کوچک توست
من علیرضا هستم
مهم نبودم مثل سنگی که به مرداب پرتابش کرد مهم بود مثل سنگی که به رودخانه انداختم
من علیرضا هستم
چقدر دلم میخواهد جایی باشم که خاکش بوی روییدن دارد و هوایش عطر شکفتن
من علیرضا هستم
همبازی منو خدا دزدیده.....................