من علیرضا هستم
لاله ی گوشت را در خاک لبانم می کارم تا حرفها باشد برای نگفتن.....
من علیرضا هستم
نمی توانی بفهمی که از غم دوریت به خود می پیچم و ناله می کنم اما بی صدا..!!
من علیرضا هستم
نشسته ایم در غیابِ آفتاب و از تمامِ آسمان، فقط تگرگ می شویم - سرد و سهمگین - نگاه کن ! به نام زندگی شبیه مرگ می شویم ...
من علیرضا هستم
دیگر کوله ام خالیست... ... دیگر صدای باران هم درمان نیست... ... باید بروم... ... جای من اینجا نیست... ... بروم آنجایی که باران از اوست... ... جایی فراسوی ابرها... ... آنجا که سنگها هم نفس می کشند...
من علیرضا هستم
طعمه ای مچاله ام لای تور عنکبوت شب ...رنگ شب گرفتم از سکوت بی نفس ...هِی کبود و هِی کبود ....در شبم صدا شو و بیا ...پرده را تکان بده....در شبم قدم بزن...راستی این صدف ها را برای تو آورده ام.....نگاه کن....
من علیرضا هستم
به مرجانها نگاه می کنم و صدف های سفید وعقیق سرخ ... و فکر می کنم چقدر افسانه ها حقیقت دارند ! ..افسانه ای که می گفت : همیشه زیر رنگین کمان گنجی نهفته است
من علیرضا هستم
من در این دنیا معجزه نمی خواهم در حقیقت های تلخ آرمیدن بسی بهتر از رویای شیرین بالانشینی هاست من به همین لبخندهای ساده و آرزوهای ساده تر قانعم ...
من علیرضا هستم
صدا...تصویر..اکشن...باز تکرار.....ترانه...آرزو....چکاوک...باران......باز بی تو بودن.....
من علیرضا هستم
من....با يك دل شكسته مي آيم از سياهي وامانده لاي درها در عين بي گناهي....باورکن...
من علیرضا هستم
برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . .
من علیرضا هستم
دنیـــــــــــا و دار و نـــــــــدارش بـه چشـــم برهـم زدنی هم نمی ارزد...وقتی تو نباشی...باور کن