من علیرضا هستم
حـالـا کـه رفـتـه ای...! بـایـد سـلـام کـنـم بـه کـسـی کـه بـاعـث ایـن خـیـانـت شـیـریـن بـود!
من علیرضا هستم
آه... چه می شود اگر قطار زمان لختی در سرزمین یکرنگی توقف کند؟
من علیرضا هستم
نفس می کشم ، تا به جای مرده ها خاکم نکنند !! اینگونه است حال من ... حالم را نپرس ...لطفا سرزنش نکنین , منم آدمم ........!!
من علیرضا هستم
پرسه در خاک غریبی .......پرسه ای بی انتهاست
من علیرضا هستم
تو رفتی و با تو , یک قسمت از وجود من هم رفت به امانت پیش تو باشد تا روزی که دوباره تورا ببینم
من علیرضا هستم
نامت را داخل پرانتزی میگذارم و آن را میبندم سال ها بد از داخل پرانتز مکشانمت بیرون آخر جزر گرفتن را یاد گرفته ام
من علیرضا هستم
از خودمـ بیزار میشومـ وقتیـ کهـ از دلتنگیـ ِ نبودنـتـ ذرّهـ ذرّهـ آبـ شدنـمـ را میبینمـ و تــــ و حتیـ مـرا بهـ یـاد نمیاوریـ ...
من علیرضا هستم
از آخرینـ دیدارما ن ساعتها گذشتهـ استـ .. مـــ ن کهـ دستانمـ را بارها شُستهـ امـ ! پسـ چرا عطـر دَستانتـ هنوز رویـ ِ دستـ هایـ ِ سردمـ باقیستـ !؟
من علیرضا هستم
چشمهای تو... دفتر خاطرهـــ ی من شدهـــــ.. هر پلک یک خاطرهــــ... چشمهایت را باز نگهـــ دار.. دیگر تو را از دست نخواهم داد... فقط پلک نزن!! صحنهـــ ی آخر را کات کن از دفتر ذهن من.... با قلــــــــــــــــــــمـــ دستهایت!!!!!
من علیرضا هستم
میدانی انها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند؟ دنبال خودم میگردم!!!!!!!!
من علیرضا هستم
كاكتوس هاي انتظار بيهوده مي رويند در صحراي خيال
من علیرضا هستم
گاه به گاه یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرات مرا سر سبز می کند... چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ای دیدار بی صبر و بی قرار...!
من علیرضا هستم
كاش مي دانستي كه دلم را ديگر طاقت حجم سكوتت هرگز نيست!