من علیرضا هستم
یه دونه بزن تو گوش دلم! حواس پرت شده تازگی... نگو گناه داره...بزن! ولی.. جوری بزن که با مخ نخوره زمین... که بعدش بتونه پا شه... اصلا من چه میدانم! این تو این واین دل بازیگوش من! هر چه میخواهد دل تنگت بکن!
من علیرضا هستم
صدای باران را می شنوی؟همین!...می دانم که به حرفهایم می خندی! حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم باران می آید! صدای باران را می شنوی ؟
من علیرضا هستم
تک درختم سوخت..........................بگذار جنگل بسوزد
من علیرضا هستم
یک ساعت تمام بدون آنکه یک کلام حرف بزنم ، به رویش نگاه کردم فریاد کشید : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی ؟ گفتم : نشنیدی ؟.... برو
من علیرضا هستم
حرف آخر...تو کجایی ؟ نگرانت شده ام
من علیرضا هستم
ببین بازهم دلم را تنگ کرده ای!!!
من علیرضا هستم
وقتی تمام بدنم از دل تنگی درد می کند،.....زاده نمیشوی تا رها شوم از این دلــتـــنـــگــــی
من علیرضا هستم
بی توچون برگ زرد پاییزی رها درباد زیرپای رهگذران میشکنم تومرا دریاب که باتوبودن یعنی آرامش عشق آغوش بی دغدغه ومن این لحظه سخت محتاج آغوش پر آز ارامش وبی دغدغه ات....
من علیرضا هستم
به بزم عاشقانه ام بیا برای دیدنت شبی هزاربار گریسته ام به بزم عاشقانه ام بیا برای با توبودنم هزار لحظه را شمرده ام .....
من علیرضا هستم
بگذار این فاصله لوس کند خودش را، دست از بودنت بر نمی دارم
من علیرضا هستم
خش...... خش..... خش......برگهای پاییزی......سرم پُر از فكرهای بیپروا میشود.....از عشق تو....
من علیرضا هستم
مشتاق شنیدن موسیقی فصلها از چشمان زیبای تو هستم.....صدای برگها در فریاد عاجزانهی من تو را میخوانند...عزیزم
من علیرضا هستم
قربونت دلت بشم خدا! انگاری تو هم غروبا دلت میگیره!؟ آفتاب غروب خیلی بی معرفته... اگه سردت شد بیا زیر پتوی ما! هنوز كرسی دلم داغ داغه...
من علیرضا هستم
در هجوم بیکسی تنها تو با من دوست باش چون تو باشی گو تمام خلق باشد دشمنم تشنهی نوشیدن آوازهایت ماندهام کی میآیی از غزل باران بباری بر تنم؟