من علیرضا هستم
"فکر کنم هوس پریدن به سرش زده."...سیب سرخ دلم......
من علیرضا هستم
چرا این گونه می کنی با من خسته ؟ مگر ما دلشکسته ها خدا نداریم ؟ چرا ؟..................................
من علیرضا هستم
مدتهاست مجازی میخندیم... مجازی شادیم... مجازی عاشق میشیم... مجازی همدیگه رو دلداری میدیم... امــــــا.............. ... . . . واقعی تنهاییم! واقعی درد میکشیم! واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم.....
من علیرضا هستم
کی باید این سکوت را بشکنم؟ همه جا بوی خزه های فراموش شده را می دهد چرا خستگی را ازتن کلماتم نمی تکانی؟!!! دلم گاهی نمی تپد....!!!
من علیرضا هستم
آهسته تر اینجا پلاک آخر است و در نمای نزدیک چشمانت ابرها مچاله می شوند، دستم را بگیر، دستم را بگیر از شُرشُر این دیوار بالا برویم ...
من علیرضا هستم
می دانم ! بهانه ای می خواهی که مرا هجی کنی ، با لباني که بر لب فنجانت بیدار می شوند. دلم را روی دیوارهای کاغذی ات بچسبان! می خواهم پیراهنی شوم که تنهایی ات را ببارم.
من علیرضا هستم
فکر کرده ام شانه ای برای گریه هایت شده ام اما... دردهای من در چشمهای تو قد کشید تا کوچکی دنیا را به یادم بیاورد. چرا نمی بارم؟ به بادهای هرزه بگو! ابرهایم را پس بیاورند!
من علیرضا هستم
گفته بودی خدای دومت باشم من اما هرچه کرده ام نتوانستم همه جا باشم و هیچ جا نباشم "خدا همه جا هست و تو را می بیند !" من که هیچ جای خانه ی تو نیستم
من علیرضا هستم
چشم هایم را سبز در زمستان خانه ات بکار و جنگلهای شمال را در سلول های تنم بسوزان . شاید اقیانوس ِ نشسته در گلویم را بالا بیاورم .
من علیرضا هستم
بانوی سپید احساس من ....شاملو می خوانم و من خسته جان با دردی بی حد در انتظار طلوع خورشید در تب دیدار تو می سوزم.حالا همه چيز جزيی از توست زمين و آسمان و خدا. اگر خدا نيستی چرا تکی؟
من علیرضا هستم
امروز ؛ نگاهم به اشک نشسته اما ؛ لبخندم رنگ عشق تو را دارد!.....بانوی من....
من علیرضا هستم
زندگی را پخش می کنم در مرگ...... جلا می دهم ضمیر عشق را..... لبریز می شوم از مهر تو..... نوای من هنوز اسمت را از بَر است!!!!