من علیرضا هستم
زخمی عمیق بر پهلویم است، روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم و همگان گمان می کنند که من مستم و می رقصم
من علیرضا هستم
آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، یا غذا نیست که بهش ناخونک بزنی ، یا رفیق نیست که بهش کلک بزنی ، عشق مقدسه باید جلوش زانو بزنی...
من علیرضا هستم
بی خیال چراغ قرمز قلبت... من اهل خطرم... بنگ... تصادف شد میان دستانمان.. پلیس را خبر نکن.. به جرم عاشقی هرچه خواستی جریمه ام کن...
من علیرضا هستم
هوای تو؛ از دود سیگارم هم مضر تر است… دود سیگار به سرفهام میاندازد، هوای تو به گریه ام
من علیرضا هستم
رابطه ما حتما مشکلی دارد مگر ممکن است دو نفر هر روز عاشق وعاشق تر از قبل شوند آن هم در این دور و زمانه؟؟؟
من علیرضا هستم
من سراپا زخمَم اینقدرنگاهترا رویِ من نپاش...!
من علیرضا هستم
به خنده های خودم مشکوکم.....
من علیرضا هستم
امشب که باران الهی بر ما جاریست...چقدر بهانه دارم برای گریستن......نگاهمان به آسمانست........
من علیرضا هستم
درخت دلدادگی همین است...من در تو همچون جزیره ای خواهم زیست.
من علیرضا هستم
من سخن مي گويم چون تو تنم را مي لرزاني .....
من علیرضا هستم
این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ /صدگونه سخن هست و مجال سخنم نیست !